على محمدى خراسانى

53

شرح رسائل (فارسى)

پيدا كرد يا شخص ديگرى است كه بعدها ممكن است طالع شود و هنوز در تقدير است ؟ حال مستشكل مىگويد : شايد سخن عالم كتابى در كبراى كلى نيست يعنى اصل بشارت را قبول دارد ولى در صغراى مطلب بحث دارد كه آيا آن مبشّر به همين شخصى است كه مسلمين بدان گرويده‌اند يا غير او است ؟ كتابى صغرى را انكار نموده و بدنبال آن استصحاب بقاء ما جاء به النبى السابق را جارى مىكند . قلت : اگر كبراى كلى را بپذيريد ديگر در صغرى بحثى نبايد داشته باشيد چون نزاع در يك موصوف كلى نيست كه بحث كنيم آيا آن كلى بر اين شخص منطبق مىشود يا بر شخص ديگر بلكه تمام نزاع مسلمين و اهل كتاب در رابطه با همين فرد خاص خارجى است كه تمام نشانه‌اى مذكوره از لسان عيسى و اوصيائش را دارد و اگر قبول كرديم كه بشارتى هست به ناچار بايد قبول كنيم كه مبشّر به همين شخص است و لا غير . قوله : الخامس : پنجمين جواب مرحوم شيخ از استصحاب نبوت و در حقيقت هشتمين و آخرين جواب از مجموعهء جوابهاى استصحاب اينست كه پس از قطع به چند مطلب كه عندنا از مسلمات است : 1 - نبوت نبى سابق 2 - اقرار نبى سابق به نبوت و كتاب نبى لا حق 3 - و بشارت او امّت خويش را بدان امر كه ما معتقديم اين اقرار و بشارت بر وى واجب بوده و بايد انجام دهد و گرنه اخلال به وظيفه كرده و آن با مقام عصمت وى سازگار نيست با عنايت به اين امور مسلّمه مىگوئيم : نبوت نبى سابق دو گونه قابل پذيرش است : 1 - نبوت تنجيزيّه را بپذيريم يعنى بگوئيم ما به اصل نبوت نبى سابق مع قطع النظر از هر امر ديگرى يقين داريم چه بشارتى باشد يا نه .