على محمدى خراسانى

41

شرح رسائل (فارسى)

خواهيم گفت چنين چيزى اصلا معقول نيست چون شك و ظن و قطع همه از امور وجدانيه‌اى هستند كه با مقدماتى مىآيند و با مقدماتى هم مىروند و تعبّد بردار نيستند كه به آدم غير قاطع بگوئيم : خود را قاطع بدان و بگو من قاطع هستم پس احكام قطع را پياده كن او كه قاطع نيست بما مىخندد . و باز بااين‌حال مىگويد من چگونه خود را قاطع بدانم درحالىكه وجدانا قاطع نيستم و هكذا نسبت به شاك . در نتيجه استصحاب دليل الزامى و اسكاتى هم نخواهد بود . ج : و اگر منظور عالم يهودى از استدلال به استصحاب حقيقتا استدلال به استصحاب مصطلح نيست بلكه منظور اينست كه بدين‌وسيله بهانه‌اى درست كرده و فورا نتيجه بگيريد كه سخن يهوديان مطابق اصل عدم است بنابراين آنان نيازى به اثبات و استدلال ندارند و سخن شما مسلمانان مخالف اصل است پس شما بايد استدلال كنيد . اگر اين باشد بقول مرحوم شيخ فهو غلط زيرا كه در اين‌گونه از مسائل كه سرنوشت انسان و سعادت دارين او در گرو آنها است هم مثبت و هم نافى بايد با منطق مستحكم پيش آيند و گرنه به صرف تمسك به اصول عمليه كه مسئله عقيدتى درست نمىشود و نتوان اعتقاد و ايمان پيدا كرد و . . . پس به هر نحوى كه محاسبه مىكنيم اين سخن را مقبول نمىيابيم . قوله الثانى : چنانچه اشاره شد جواب دوّم مرحوم شيخ تفصيل اولين جواب مذكور از استصحاب كتابى در اوّل تنبيه نهم است و آن اينكه : در باب استصحاب دو مبنا بيشتر وجود ندارد : 1 - مبناى حجيت آن از باب اخبار 2 - مبناى حجيت آن از باب حكم عقل