على محمدى خراسانى
49
شرح رسائل (فارسى)
تمام اين مثالها از وجوديات بود مىتوان از عدميات هم مثال زد مثل عدم طهارت ، عدم نجاست ، عدم وجوب و . . . و باز مثالهاى مذكور از احكام شرعيه كليه بود ولى مىتوانيم از احكام جزئيه هم مثال بزنيم مثل استصحاب نجاست اين ثوب يا اين مايع يا طهارت آن و . . . و گاهى مستصحب ما موضوعى از موضوعات خارجيه است كه داراى اثر شرعى است از قبيل عدالت - حيات - كريّت - رطوبت - خمريت و . . . مثلا اين آب به درجه كريّت رسيده بود ولى مقدارى از آن كم كردهايم و الآن ر بقاء كريت سابقه شك داريم استصحاب بقاء كريت جارى مىكنيم . يا مثلا جامهاى را شسته بوديم و در اثر وزش باد به زمين نجسى افتاده ولى شك داريم كه در زمانى كه رطوبت داشته اصابت كرده يا پس از خشك شدن ؟ استصحاب مىكنيم بقاء رطوبت را يا مثلا يقين داريم كه فلان كلمه در لغت عرب براى فلان معنا وضع شده ولى شك داريم كه آيا در عرف شرع از آن معنا نقل داده شده يا به همان معناى اوّلى و وضع اول باقى است ؟ استصحاب مىكنيم بقاء وضع اوّل را . يا مثلا يقين داريم كه لفظ صلاة - صوم - حج و . . . از معناى لغوى به معناى شرعى نقل داده شده ولى شك ما در تاريخ نقل است كه آيا در عصر خود شارع مقدس و در استعمالات او اين نقل يا وضع تعيّنى حاصل شده تا در نتيجه حقيقت شرعيه ثابت شود و يا بعدها در عصر متشرعه چنين شده تا حقيقت متشرعيه يا عرفيه خاصه ثابت شود ؟ استصحاب مىكنيم وضع اول را تا زمان متشرّعه كه يقين به نقل داريم و هكذا مثالهاى ديگر البته از امور عدميه هم مىتوان مثال آورد از قبيل عدم كريت اين آب و عدم خمريت اين مايع و عدم ذهاب ثلثين اين عصير عنبى و . . . حال عدّه زيادى از علماء معتقدند كه استصحاب مطلقا حجت است چه در احكام و چه موضوعات و عدّهاى معتقدند كه استصحاب مطلقا حجت نيست