على محمدى خراسانى

68

شرح رسائل (فارسى)

1 - گاهى جزء ذهنى انتزاع مىشود [ ذهن ما انتزاع مىكند ] از يك امر خارجى كه در خارج حقيقتا موجود است و مغاير با مأمور به هم هست يعنى به يك وجود مستقل موجود است و چون امر انتزاعى به وجود منشأ انتزاعش موجود مىشود و لذا معناى اعتبار اين قيد و جزء ذهنى عبارتست از ايجاب شارع آن امر خارجى يعنى منشأ انتزاع را . فى المثل در همان مثال صلاة مقيد به طهارت به قول شيخ اين قيد طهارت و به قول ما اين تقيّد صلاة به طهارت انتزاع مىشود از وضو كه يك امر خارجى است و در خارج به يك وجود علىحده از صلاة موجود مىشود و هكذا نسبت به غسل كه تقيد به طهارت از آن هم منتزع مىشود و خلاصه طهارت در اينجا اعم است از طهارت مائيّه يعنى غسل و وضو و طهارت ترابيه يعنى تيمم . 2 - و گاهى جزء ذهنى انتزاع مىشود از يك امر خارجى كه در خارج با مأمور به و ذات المقيّد به يك وجود موجود هستند و بقول مناطقه به حمل شايع قابل حمل هستند و اتحاد در وجود خارجى دارند فى المثل رقبهء مقيّد به قيد ايمان بايد آزاد گردد كه قيد ايمان يا تقيّد به آن گرفته شده از يك وصفى كه در خارج براى اين رقبه و ذات ثابت است آن هم نه به وجود علىحده بلكه به عين وجود رقبه موجود است يعنى همان رقبه است كه مؤمنه هم هست . يا مثلا در باب خصال كفاره شك داريم كه آيا مخير هستيم ميان عتق و اطعام و صيام و يا معيّنا صيام مثلا واجب است كه كفّارهء مقيد به خصوصيت صيام باشد و هركدام كه باشد در خارج با كفّاره متحد هستند و كلّى طبيعى به عين وجود افرادش در خارج موجود است .