على محمدى خراسانى
88
شرح رسائل (فارسى)
بطور مساوى هر دو را شامل مىشود . 2 - مرادتان اينست كه خود اين شخص قطاع به قطع خود اعتنا نكند يعنى با اينكه قاطع است خود را جاهل و شاك حساب كند و بگويد : من واقع را نمىبينم و احكام جاهل را پياده كند اين هم كه معقول نيست زيرا چگونه ممكن است به قاطع گفت تو قاطع نباش و همانطورىكه جاهل از اصل برائت استفاده مىكند تو هم استفاده كن يا همانطورىكه آدم شاك بنا را بر اكثر مىگذارد به قاطع هم بگوئيم تو كه قطع دارى به سه ركعت بنا را بر چهار بگذار اين معقول نيست قطع از هر راهى و براى هركسى حاصل شود مادامىكه قاطع است احتمال خلاف هم نمىدهد تا چه رسد به اينكه خودش را جاهل حساب كند . . . 3 - مرادتان اينست كه شخص قاطع بايد به قطع خود ترتيب اثر بدهد منتهى اگر بعد از عمل كشف خلاف شد اين عمل مجزى نيست و يجب عليه الاعادة اگر مرادتان اين باشد مىگوئيم : در قطعهاى موضوعى آرى اينچنين است يعنى اگر انسان متعارف از طرق متعارف قاطع شد و برطبق قطع عمل را انجام داد دليل يجب الصلاة الى القبلة المقطوعة را مثلا امتثال نموده و اگر بعدا معلوم شود كه قبله در جهت ديگرى بوده او وظيفهاش را انجام داده و حاجتى به اعاده نيست امّا اگر قطاع آن هم از طرق غير متعارف اگر قاطع شد به قبله مثلا از قول صبى سپس كشف خلاف شد مجزى نيست چون وظيفهاش را برطبق دليل انجام نداده امّا بحث ما در قطع طريقى است نه قطع موضوعى و در قطعهاى طريقى تفصيل شما باطل است زيرا كه لا فرق بين القطاع و القاطع در هر دو اگر كشف خلاف شد اعاده واجب است روى موازين باب اجزاء كه شخص وظيفه دارد مصلحت ملزمهء واقع را تحصيل كند و بعد از كشف خلاف مىبيند كه به مصلحت واقع نرسيده آن هم مصلحت ملزمه و لازمة