على محمدى خراسانى
86
شرح رسائل (فارسى)
ديگر ارزشى ندارد كه همان قطع قطاع باشد ؟ اگر مرادتان اين باشد ما هم قبول داريم بدليل اينكه ادلّهاى كه قطع را در موضوع اخذ كرده مثلا مىگويد : اگر براى مجتهد قطع حاصل شد بر مقلد لازم است ترتيب اثر بدهد انصراف دارند به خصوص قطع حاصل از طرق متعارف يعنى از منابع احكام و امّا قطعهاى ديگر را شامل نيست . ولى قطع موضوعى محل بحث نيست امّا اگر مرادتان اينست كه در قطعهاى طريقى به قطع قطاع اعتبارى نيست باز مىپرسيم : مرادتان از اين جمله كه [ لا اعتبار به ] چيست ؟ سه احتمال متصور است : 1 - مرادتان اينست كه كارى به خود قطاع نداريم ولى ديگر انسانها كه ناظر به حال قطاع هستند وظيفه دارند كه او را از اين راه خطا بازدارند يا به اين وسيله كه از قطاع مىپرسيم شما از كجا قاطع شديد به وجوب جمعه مثلا در عصر غيبت ؟ خواهد گفت مثلا از قول فاسق ، ما به او مىگوئيم : آقاى محترم قول فاسق كه يقينآور نيست و گرنه قرآن نمىگفت : ان جاءكم فاسق . . . بههرحال كارى مىكنيم كه او را از مركب قطع به زير كشيده و بر مركب شك سوارش كنيم و يا صريحا به او بگوئيم : تو مريض هستى كه وقتى متوجه مرض خود شد خودش در صدد معالجه برمىآيد و يا اگر مىتوانيم كلاه شرعى سر او بگذاريم يعنى به او بگوئيم : خداوند از تو و امثال تو واقع را نخواسته تا شما از هر راهى قاطع شدى بگوئى من واقع را مىبينم پس بايد انجام بدهم بلكه همان عمل به رساله كافى است البته هر انسانى مىداند كه خداوند از او واقع را خواسته لذا اگر ملتفت به اين امر باشد نمىتوان او را فريب داد ولى اگر بكلّى غافل باشد قابل فريب دادن هست و يا از راههاى ديگر . حال اگر مرادتان از اينكه كثير القطع لا اعتبار بقطعه اين معنا باشد كه