على محمدى خراسانى
72
شرح رسائل (فارسى)
اطلاق دارند و فرقى قائل نشده ميان عقل فطرى سالم از اوهام و عقل فطرى مطلق و نيز عقل بديهى و عقل نظرى بلكه مطلق حكم عقل را مردود دانسته پس چرا محدث بحرانى و امثال او حكم عقل فطرى خالص را استثنا نمودند و مدعى شدند كه اين عقل حجّتى از حجتهاى خداوند است ؟ راز مطلب در چيست ؟ جواب : سر مطلب آنست كه در مقابل روايات فوق يك دسته روايات متواتره داريم مبنى بر اينكه : 1 - العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان 2 - بك اثيب و بك اعاقب 3 - ان للّه على الناس حجتين حجة ظاهرة و حجة باطنة امّا الظاهرة فالانبياء و الرسل و الائمة و امّا الباطنة فالعقول حال اين دو دسته روايات به حسب ظاهر با يكديگر متعارضند ولى قانون اينست كه الجمع مهما امكن اولى من الطرح و بهترين وجه الجمع به عقيدهء اخباريين آنست كه بگوئيم حكم عقل مطلقا حجّت نيست مگر خصوص عقل فطرى سالم . سپس مرحوم شيخ مىفرمايد : از عبارات سيد صدر در شرح وافيه هم مىتوان اين سخن را استفاده كرد كه شايد مدرك اخباريين اين روايات باشد چون ايشان فرموده اگر از راه قول و فعل و تقرير معصوم به حكمى از احكام از قبيل وجوب - حرمت - استحباب و . . . قطع يا ظن پيدا كرديم متابعت آن واجب است امّا اگر از راه ديگر و لو حكم عقل قطعى قطع يا ظن به وجوب و . . . حاصل شد حجيّتى ندارد نتيجه اينكه شايد مدرك اخباريين اين روايات باشد شما چه مىگوئيد ؟ قلت : مرحوم شيخ در مقام جواب مىفرمايد :