على محمدى خراسانى

73

شرح رسائل (فارسى)

اولا ما قبول نداريم كه حتى در مستقلات عقليه هم تبليغ معصوم ( ع ) و وساطت حجّت ظاهرى لازم باشد بلكه مىگوئيم اگر عقل قطع به ملزوم پيدا نمود و سپس قطع به ملازمه نيز پيدا كرد قطع به لازم حتمى است و با آمدن قطع هم بلا اشكال متابعت لازم است به عبارت ديگر كافى است كه عقل قطع به صغرى پيدا كند مثلا الاحسان و العدل و الانصاف و ردّ الامانة و . . . ينبغى فعله و طاعة اللّه تعالى و قطع به كبراى كلّى هم پيدا كند كه طاعة اللّه واجبة بدون هيچ معطلى قطع به نتيجه پيدا مىكند كه فالاحسان و ردّ الامانة و . . . واجب و جاى ترديد ندارد و اگر در چنين موردى حكمى از شارع صادر شود حكم ارشادى و تاكيدى خواهد بود نه تأسيسى و مولوى و امّا اينكه شما گفتيد اخبار و روايات به ما مىگويد به اين حكم عقل اعتنا نكنيد مىگوئيم : شما مقصود روايات را نفهميدى آن روايات بايد توجيه شود و بر خلاف ظاهرش حمل گردد امّا روايت اوّل و سوم و امثال اين‌ها مىگوئيم : حكم عقل دو قسم است 1 - حكم عقل قطعى 2 - حكم عقل ظنى مثل قياس و استحسان و . . . حال اين روايات در مقام ردّ و كوبيدن حكم عقل ظنى است كه در آن زمان رواج داشته و عامّه به آن عمل مىكردند و ربطى به حكم عقل قطعى ندارند و براى اين توجيه دو شاهد داريم : 1 - در تمام مواردى كه حكم عقل قطعى به امرى داشته باشيم نداريم موردى كه با حكم شرع متعارض باشد و موجب مخالفت با واقع شود و اگر هم احيانا ظواهر شرع با حكم عقل قطعى منافى باشد مثل مثال جسميت خداوند كه قبلا گفته آمد كاملا قابل جمع و توجيه است آنگاه براى امرى كه هيچ مصداق ندارد يا مصداقش بسيار نادر است اين‌همه هياهو و اهتمام از ائمه ( ع ) قبيح و غير معقول است آرى آنكه هياهو دارد و خيلى مورد ابتلا بوده همان عمل به قياس و استحسان و خلاصه حكم عقل ظنى بوده پس ربطى به حكم عقل قطعى ندارد