على محمدى خراسانى
43
شرح رسائل (فارسى)
در اين مورد هم مقتضى قبح باشد بلكه يا تجرى مباح مىشود و يا بالاتر از آن رجحان هم پيدا مىكند قلت : خوشبختانه مصادفت با وجوب واقعى مانع نمىشود از قبح تجرى زيرا كه اگر اتيان بواجب واقعى مثل ترك قتل مؤمن همراه با علم و قصد باشد چنين امرى حسن دارد و فاعل مستحق مدح است و جلو قبح تجرى را [ كه خيال مىكرد اين شخص مهدور الدم است و نكشت ] مىگيرد ولى اگر جاهل بوده به اينكه اين تجرى همراه است با ترك قتل مؤمن چنين ترك قتلى نه حسن و مدح دارد و نه قبح و مذمت كما اينكه اگر روى جهالت او را مىكشت باز هم مستحق مذمت نبود و لذا خود شما گفتيد لو قتله كان معذورا و ما نحن فيه من هذا القبيل كه جاهل بوده به اينكه دارد قتل مؤمن را ترك مىكند و كار واجبى را انجام مىدهد حال تجرى مقتضى قبح است و ترك قتل هم يا مصادفت با وجوب واقعى هم چون عن جهل بوده حسن و مصلحتى ندارد پس چيزى كه مانع شود و جلو قبح را بگيرد نيامده فالمقتضى موجود و المانع مفقود فيؤثر اثره كما اينكه در باب انقياد قضيه عكس مىشود يعنى انقياد مقتضى حسن و مصلحت است و مصادفت با حرام واقعى چون از روى جهالت بوده قبح و مذمت ندارد تا جلوى حسن انقياد را بگيرد فالمقتضى موجود و المانع مفقود فيؤثر المقتضى اثره ، ان قلت : مصادفت با وجوب واقعى در باب تجرى اگرچه متصف به حسن و قبح نمىشود بدليل اينكه شخص جاهل بوده و نمىدانسته كه اين تجرى همراه است با ترك قتل مؤمن مثلا و لكن بالاخره ترك قتل مؤمن واجب واقعى است و واجب واقعى مصلحت واقعيه دارد و لو به درجهء فعليت نرسيده حال چه اشكال دارد كه اين مصادفت با اينكه نه حسن فعلى دارد و نه قبح فعلى تأثير بگذارد در قبح تجرى و جلو قبح آن را بگيرد ؟ همچنين در باب انقياد