على محمدى خراسانى
320
شرح رسائل (فارسى)
ب : در مواردى هم كه فقيه مردّد مىشود باز فتواى اوّل را ذكر مىكند تا بفهماند كه به نظر من هيچكدام از دو فتواى رجحانى ندارند بلكه متعارضان متساويانند . بعد فخر الدين فرموده مخالفت فلان و به همان در فلان مسئله ضررى ندارد و لا اعتبار به چون عصر مخالف سپرى شده مفهوم اين كلام آنست كه اگر عصر او منقرض نشده بود هرآينه مخالفتش و لو يك نفر قادح بود و اجماع ديگران را از ارزش مىانداخت . خوب پيدا است كه اين سخنان با طريقهء لطف مىسازد و لا غير 2 - جناب شهيد اوّل در ذكرى فرموده : آقايان علماء از عمل به فتاواى ميّت منع مىكنند و شعارشان اينست كه : لا قول للميت [ البته ابتداء ولى استمرارا مطلب ديگرى است ] و لذا عند المشهور اجماع بر خلاف قول ميت هم قابل انعقاد هست چون قول او حجّت نيست تا مانع شود مفهوم اين كلام آنست كه : اگر اين مجتهد زنده بود روى مخالفتش حساب مىشد و قادح بود و لو يك نفر باشد و اين با مبناى لطف مىسازد نه با مبانى ديگر . 3 - محقّق ثانى در حاشيه شرايع مطالبى دارند شبيه مطلب شهيد اوّل در ذكرى و همان نتيجه از مطلب ايشان هم گرفته مىشود پس نيازى به ذكر نيست . 4 - جناب محقّق داماد قدس سرّه القدوسى در تفسير نعمت باطنهاى كه در آيهء شريفه 20 از سورهء لقمان [ أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً . . . ] مطالبى دارند از جمله مىفرمايند : يكى از بركات وجودى امام عصر ( ع ) و لو در پشت پردهء غيبت باشند اينست كه آن حضرت مستند و مدرك حجيّت اجماع علماء است [ چه در اجماعات بسيطه كه همگى متفق القول مىگويند : فلان عمل واجب است و چه در اجماعات مركبه كه نصف امت مىگويند فلان امر واجب و نصف