على محمدى خراسانى
309
شرح رسائل (فارسى)
الكل فى عصر واحد است و در اين نوع از اجماعات حدّ اقل خود امام ( ع ) كه يكى از علماء اسلام و اعلم العلماء است خارج است پس اتفاق الكل حاصل نشد و ناقل تنها قول علماء را نقل كرده كه نظر آنها كاشف از رأى امام ( ع ) است مگر اينكه مجموع كاشف « اتفاق فقهاء » و منكشف « رأى معصوم » را به يكديگر ضميمه نموده و نامش را اجماع بگذاريم تا بشود اجماع مصطلح ولى اين انضمام تسامح دارد زيرا دليل و مدلول و به عبارت ديگر كاشف و منكشف را بهم دوخته و نامش را اجماع گذاشتهايم درحالىكه اجماع بر نفس دليل اطلاق مىشود . پس همانطورىكه در اجماع دخولى بر اتفاق جمعى كه امام در ميان آنها بود بالمسامحة نام اجماع نهاديم همچنين در اينجا هم بر مجموع كاشف و منكشف نام اجماع نهادن تسامح دارد با اين تفاوت كه در آنجا يك مسامحه بود و در اينجا دو مسامحه يا مسامحهء مضاعف و يا مسامحه در مسامحه است يك مسامحه اينكه : اجماع مصطلح اتفاق الكل است و ما بر اتفاق من عدا الامام ( ع ) اجماع گفتيم ، مسامحهء ديگر اينكه : در اين نوع از اجماعات ، اتفاق نظر علماء كاشف از رأى امام ( ع ) است و ما اين كشف را به منزله دخول امام در ميان مجمعين فرض كردهايم درحالىكه داخل نيست و فلسفه اين دو تسامح اينست كه فقهاء اسلام از اوّل بنا را بر اين گذاردهاند كه منابع احكام را ادلّه اربعه قرار دهند [ كتاب - سنت - اجماع - عقل ] و مرادشان از اجماع همان اجماع مصطلح است منتهى در كلمات آنها به مواردى برخورد مىكنيم كه اجماع مصطلح نيست ولى در مناط با اجماع مصطلح يكى است كاشف از قول امام ( ع ) است حال نام اين امر را چه بگذاريم ؟ آيا دليل پنجمى فرض كنيم و نامش را الكاشف بگذاريم ؟ خير اين بر خلاف بناء فقها است و لذا بهتر است در يكى از آن منابع اربعه داخل باشد و مناسبتر از همه اجماع است لذا اين را هم در ميان اجماع داخل نمودهاند