على محمدى خراسانى

266

شرح رسائل (فارسى)

گروه بطور مساوى به ظواهر مراجعه نموده و بدان اخذ مىكنند امّا عند عموم العقلاء : عقلاء عالم بعد الفحص و اليأس و عدم اطلاع بر قرائن در مواردى كه گمان قرينه مىرود به ظاهر كلام اخذ مىكنند و قضاوت مىكنند به اينكه مراد فلان گوينده فلان امر است و لو خودشان مقصود بالافهام نباشند فى المثل اگر ستمگرى نامه‌اى بنويسد به يكى از عمّال خود و در ميان نامه ذكر كرده باشد كه اقتل البريد يعنى به مجرّد رسيدن نامه ، نامه‌رسان را گردن بزن حال ازقضا فرزند بريد يا همسر او يا غلام او يا خود او در وسط راه نامه را باز كرد و از مضمون آن مطلع شد كه اين نامه فتواى قتل او است آيا به اين ظاهر اعتنا نمىكند و مىگويد من كه مقصود بالافهام نيستم و . . . و نامه را به آن مأمور مىرساند يا از همان‌جا پا به فرار گذاشته و بگونه‌اى مخفى مىشود ؟ پيداست كه راه دوّم را برمىگزيند و هكذا صدها موردى كه در گفتارهاى روزمرّه خودمان داريم ، پس عقلاء عالم ترتيب اثر مىدهند و فرقى ميان مقصودين و غير مقصودين نمىگذارند و امّا خصوص علما و مجتهدين : اگر به كتب فقهيه از قديم الايام تا به امروز بنگريم و سيرهء فقها را در لابلاى كتب آنها جستجو كنيم خواهيم ديد كه آنها نيز در تمام موارد چه نسبت به احكام شرعيه جزئيه كه مربوط به موضوع معين خارجى است و چه نسبت به احكام شرعيه كليه كه از ائمه ( ع ) صادر شده فرقى ميان مقصودين بالافهام و غير مقصودين نمىگذارند بلكه ابتدا در اطراف اين ظهور فحص و بحث مىكنند و اگر قرينه بر خلاف نيافتند به همين ظاهر اخذ مىكنند و لو مخاطب مستقيم نباشند امّا در احكام جزئيه : فرض كنيد شخصى وصيتنامه‌اى نوشته و در آن آقاى زيد را وصى خود قرار داده و به او خطاب كرده كه بعد از مرگ من چنين و چنان كن حال موصى مرده و آقاى موصى اليه يعنى زيد هم نيست آيا فقيه معطل مىشود كه ماها كه