على محمدى خراسانى

229

شرح رسائل (فارسى)

روايات ما فوق حدّ تواتر است و مرحوم شيخ انصارى به 12 روايت از آنها اشاره مىكنند و در آخر مىفرمايند : حاصل اين دليل آنست كه حساب قرآن از ساير ظواهر جدا است زيرا در ساير ظواهر مقصود تفهيم مقصود است به توسط همان ظواهر استقلالا و لذا بناء عقلا بر اخذ به آنها مستقر شده ولى در خصوص قرآن مقصود تفهيم مراد به ظاهر تنها نيست بلكه به ظواهر با انضمام تفسير اهل البيت مقصود فهميده مىشود در چنين خطاباتى عقلاء عالم به ظاهر تنها اخذ نمىكنند و الجواب : مرحوم شيخ از دليل اوّل اخباريين چهار جواب مىدهند : جواب اوّل و دوّم : مقدّمه اول : اخذ به يك آيه چهار نوع است : 1 - آياتى كه مجمل و متشابه هستند بدون هيچ مدرك قطعى آنها را بر يكى از محتملاتشان حمل كنيم و بگوئيم مراد اين است نه آن 2 - آياتى كه ظاهر در معنائى هستند ولى ما قبل از فحص و يأس از وجود قرينه بر خلاف ظاهر ، آن را بر همين ظهورش حمل كنيم مثلا بگوئيم : مراد از اين عام عموم است و حال آنكه شايد خصوص باشد 3 - آياتى كه ظهور در معنائى دارند بدون هيچ قرينه‌اى بر خلاف ظاهر و به دلخواه خود آن را بر خلاف ظاهر حمل كنيم مثل اينكه آيه فرموده : افعل كذا ما مىگوئيم مراد استحباب است 4 - آياتى كه ظهور در معنائى دارند و ما در آيات ديگر و روايات و حكم عقل هرچه فحص كرديم قرينه‌اى بر خلاف ظاهر نيافتيم آنگاه اين آيه را حمل بر ظاهرش كنيم و بگوئيم مراد مولى مثلا وجوب است مقدّمه دوم : تفسير در لغت عرب به معناى كشف القناع است يعنى پرده‌بردارى از يك امر مجمل و ناشناخته و داراى احتمالات امّا چيزى كه به‌خودىخود ظاهر و هويدا است اخذ به آن تفسير ناميده نمىشود چون