على محمدى خراسانى

230

شرح رسائل (فارسى)

مجهول و مجملى نيست تا بدين‌وسيله از روى آن پرده‌بردارى شود با حفظ اين دو مقدّمه به اخباريين مىگوئيم : اوّلا ما كه مىگوئيم : ظواهر قرآن حجت است و ما مجازيم به ظواهر اخذ كنيم منظورمان اخذ به ظواهر است نه اخذ به مجملات آن هم اخذ به ظواهر بعد الفحص و اليأس نه پيش از آن و چنين چيزى تفسير ناميده نمىشود چون تفسير يعنى كشف القناع عن الامر المجهول و در ما نحن فيه مجهولى وجود ندارد بلكه ظاهر است و ظاهر نامش با خود او است كه ظاهر و هويدا است فى المثل اگر مولائى به زبان فارسى به عبد خود گفت برو ظرف آبى بياور و او امتثال نمود يعنى رفت و آب آورد آيا احدى از عقلا حكم كرده به اينكه اين عبد كلام مولى را تفسير كرد ؟ هرگز بلكه همه مىگويند كلام مولى ظهور در اين معنى داشت و او از اين ظاهر متابعت نمود چنين چيزى را تفسير به رأى نگويند . و ثانيا برفرض كه اخذ به ظواهر هم تفسير باشد مىگوئيم رواياتى كه شما بدانها استدلال كرديد مطلق تفسير كردن قرآن را محكوم نكرده بلكه خصوص تفسير به رأى را محكوم نموده بيان ذلك تفسير گاهى تفسير به ظاهر است يعنى آيه داراى معنائى است كه به هركسى عرضه كنى آن را مىفهمد اين را تفسير به رأى نگويند چون رأى و سليقهء شخصى در اين ترجمان دخالتى ندارد و مشمول اخبار نيست و گاهى تفسير به رأى است يعنى چون طبع من و ذوق من اين معنا را مىپسندد مىگوئيم مراد آيه اين است نه اينكه به استناد فهم عرفى يا معناى لغوى باشد و نه اينكه شاهدى از عقل قطعى يا از نقل داشته باشيم [ شبيه كارى كه اهل سنّت انجام مىدهند كه با استحسان و قياس و سليقهء خود آيات را تفسير مىكنند ] حال احاديث اين قسم از تفسير را محكوم مىكند كه خود اقسامى دارد :