على محمدى خراسانى
176
شرح رسائل (فارسى)
و 10 / خاطى است ولى علم مثلا 30 / خطا دارد و 70 / مصيب است . حال از اين سه صورت در صورت اوّل حق با شما است يعنى با تمكن از علم نوبت به عمل به خبر واحد نمىرسد و جاى حجيت آن نيست چون مستلزم القاء در مفسده و يا تفويت مصلحت است ولى در صورت دوم و سوم چه مانعى دارد كه ما متعبد به اماره شويم ؟ مگر نه اينست كه علم حجت است ؟ و مگر نه اينست كه اماره يا مساوى با علم است و يا بالاتر از علم ديگر چرا حجت نباشد و نتوانيم بدان عمل كنيم ؟ خير مىتوان عمل كرد . مگر كسى بگويد كه اين دو فرض از محل بحث ما يعنى فرض انفتاح باب علم خارج و در مبحث قبل يعنى فرض انسداد داخل است بيان ذلك : مقدمه : چند اصطلاح در اين مقام بايد روشن شود : 1 - يقين 2 - علم 3 - قطع 4 - اعتقاد جازم امّا يقين در اصطلاح منطق و اصول عبارتست از خصوص آن اعتقاد جازمى كه مطابق واقع باشد و امّا علم در اصطلاح منطق نوعا به مطلق اعتقاد جازم مىگويند چه مطابق واقع باشد و چه نباشد ولى در مورد بحث ما علم به معناى يقين است يعنى اعتقاد جازم مطابق واقع . و امّا قطع عبارتست از مطلق الاعتقاد الجازم چه مطابق واقع و چه مخالف واقع و بيشتر در اصول به كار مىرود و امّا اعتقاد جازم هم مترادف با قطع است . حال ما يك انفتاح باب علم داريم و يك انسداد باب علم ولى انفتاح باب قطع و اعتقاد و يك انسداد باب علم و باب الاعتقاد الجازم داريم و بحث ما در مورد انفتاح باب علم است آنگاه در فرض انفتاح باب علم چگونه معقول است كه بگوئيم اماره با علم مساوى است از حيث مطابقت با واقع و يا اماره از علم هم بالاتر است ؟ خير هرگز اماره به پايه علم نمىرسد علم صددرصد