على محمدى خراسانى

32

كوثر فقه (شرح تحرير الوسيله) (فارسى)

معناى لغوى و اصطلاحى حق حق در لغت عرب به معناى ثبوت و وجوب آمده است . « 1 » در اصطلاح فقهى و حقوقى ( شرع و عرف ) معناى خاصى دارد و قطعاً از امور اعتبارى و قراردادى است ؛ چه عرف و عقلا اين حق را جعل كنند و شارع مقدس امضا كند ، چه خود شارع مستقلًا آن را جعل كند كه مجعول تأسيسى است و از همين‌جا استفاده مىشود كه حق نوعى حكم شرعى وضعى است ، مثل ساير احكام وضعيه از قبيل ملكيت و زوجيت . و مثل احكام تكليفى از قبيل وجوب و حرمت ؛ با اين تفاوت كه ساير احكام پس از جعل ، اختيارشان در دست شارع است و مكلف نمىتواند آن را اسقاط كند يا به ديگرى منتقل نمايد ، و . . . ولى حق به‌گونه‌اى است كه زمام امرش در دستان صاحب حق است و مىتواند حق خود را اعمال يا اسقاط نمايد ، يا اگر قابل انتقال است به ديگرى نقل دهد . و در تعريف مصطلح حق مىگوييم : « الحق إضافة خاصة متعلقة بالشخص الآخر تارة وبالعين أُخرى وبالمنفعة ثالثة » ؛ حق عبارت است از اضافه و نسبت و ربط خاصى كه ميان شخص ذىحق با متعلق حق برقرار مىشود ؛ خواه متعلق حق ، شخص ديگرى باشد ، مثل حق ولايت بر مولّى عليه ، يا متعلق حق عين باشد ، مثل زمين و مسجد ، يا منفعتى از منافع باشد ، مثل سكناى منزل كه مالك يا مستأجر حق دارند از آن استفاده كنند . بحث مهم اين است كه آيا حق همان ملكيت است يا همان سلطنت ؟ و اعتبار حق عين اعتبار و جعل سلطنت و ملكيت است يا اعتبار جدا و مستقلى است و غير از سلطنت و ملكيت است ؟

--> ( 1 ) . در المصباح المنير مىخوانيم : « الحق خلاف الباطل ، حَقَّ الشيء إذا وجب و ثبت » . و در المنجد مىخوانيم : « حقّ : ثبت و وجب ؛ حقّق الأمر : أثبة و أوجبه » ، « حق عليه أنْ يفعل كذا : وجب عليه » البته ثبوت هر چيزى متناسب با همان چيز و در ظرف مناسب آن است ، مثلًا ثبوت و تقرر ماهيت در نفس الامر است ، ثبوت مفهوم در ذهن است ، ثبوت اشياء در خارج است ، و ثبوت امر مجعول و اعتبارى هم در عالم جعل و اعتبار است . بنابراين حق در لغت معنى و مفهوم عامى دارد . .