على محمدى خراسانى

58

شرح مكاسب (فارسى)

وقف است . ( حال چه بايد بكنم ؟ ) حضرت فرمود : « لا يجوز شراء الوقف » يعنى خريدن وقف جايز نيست ( و صد البتّه شراء موضوعيّتى ندارد بلكه بيع همچنين است و ضمناً اطلاق كلام شامل مىشود فرضى را كه بايع مباشرى ، غاصب باشد يا متولّى وقف و يا واقف و يا موقوف عليه ، فرقى ميان اينها نيست . ولى از جهتى هم اطلاق عدم جواز شراء منصرف است به فرض اختيار و حالت حادى و گرنه در فرض عذر و اضطرار بلا مانع است و به زودى خواهد آمد . ) سپس فرمود : غلّه و فراوردهء اين زمين را در ملك خويش داخل نكن بلكه آن را به موقوف عليه تسليم كن ( منظور يا غلّه‌اى است كه در هنگام شراء در اين ارض بوده و يا غلّه‌اى است كه بعداً در دست مشترى پديد آمده ولى بدون زحمت مشترى و گرنه محصولى را كه مشترى با زحمت كشت كرده و برداشت نموده ملك خود او است « الزرع للزارع و ان كان غاصباً » و او كه غاصب هم نيست و جاهل قاصر بوده است . ) را وى گويد : به امام عرضكردم من صاحب اين زمين و غلّه را نمىشناسم و موقوف عليه مجهول است . حضرت فرمود : به نيّت صاحبش اين غلّات را صدقه بده « 1 » محّل شاهد در كلمهء لا يجوز شراء الوقف بود كه در ضمن ترجمهء روايت بيان شد و صريح در عدم جواز بيع و شراء وقف بود . ج : رواياتى كه وقفنامه‌هاى اميرالمؤمنين و فاطمه زهراء عليه السلام و ساير ائمه عليه السلام را متعرض شده است و به عنوان نمونه يكى از آنها را كه صورت و قفنامهء امام على عليه السلام است ذيلًا نقل مىكنيم : رِبْعىِ ابن عبداللّه از امام صادق عليه السلام چنين نقل كرده : امام على عليه السلام منزلى را كه در محلّهء بنى زريق بود وقف كردت و صورت وقفنامهء حضرت چنين است : بسم الّه الرحمن الرحيم ، هذا ما تصدّق به على بن ابيطالب عليه السلام و هو حّى ، سوّى ، « سالم » تصدَّق بداره التى فى بنى زريق صدقةً لاتباع و لا توهب حتّى ير ثها اللّه الذى يرث السموات و الارض « تا دامنهء قيامت » و اسكَنَ فلاناً « خاله‌هاى حضرت » هذه الصدقة ما عاش « ما دامى كه زنده باشد » و عاش عقبه « ذريّه و نسل فلانى » واذا انقرضوا فهى لذوى الحاجة من المسلمين تا آخر حديث « 2 » كيفيّت استدلال به اين حديث :

--> ( 1 ) . وسائل الشيعه ج 12 ، ص 217 ، باب 17 ، حديث اوّل . ( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 13 م ص 304 م باب 6 ، حديث / 4 .