على محمدى خراسانى
511
شرح مكاسب (فارسى)
2 - مربوط به جملهء دوّم باشد ، آنگاه اشتراط مذكور و سپس استدلال به اين جملهء تعليلى مبتنى بر احتمال اوّل يعنى تعميم و عدم اختصاص است ولى احتمال هم دارد كه مخصوص جملهء دوّم باشد و ربطى به جمله اوّل ندارد پس نمىتوان از اين تعليل ، لزوم جهل به قيمت را در تلقّى ، استفاده كرد . قوله : فيحتمل : حالا بنابر احتمال دوّم كه تعليل مخصوص جملهء دوّم باشد ، اين سؤال مطرح مىشود كه : فلسفهء نهى پيامبر از تلقّى چيست ؟ چرا در جملهء اوّل فرمود : لا يتلقّى . . . ؟ در پاسخ مىگوييم : علّت نهى تنزيهى و كراهتى ( چون ما معتقد به كراهت شديم . ) يكى از دو امر مىتواند باشد : 1 - نهى براى اين است كه خود اهل كاروان از آنجا كه متاع از خود آنها و فراوردهء زمين و باغ و حيوان آنها است خيلى سختگيرى نمىكنند و در وزن كردن دقيق نمىشوند و آسان مىگيرند و مساهله مىكنند و چيزى هم عائد مشتريان مىشود ولى متلقّى اين گونه عمل نمىكند و دقيق وزن مىكند و سودى نصيب مشتريان و اهل بلد نمىشود ، لذا براى اينكه چيزى نصيب اهل بلد شود از تلقّى نهى شديم . 2 - معمولًا تلقّى كنندگان ( دلّالها و واسطهها ) كالاهائى را كه خريدهاند انبار مىكنند و از چشم مردم دور نگه مىدارند و اندك اندك مىفروشند و چه بسا سبب گرانى و كمبودهاى كاذب و مصنوعى و ارتفاع كاذب نرخها و قيمتها مىشوند ولى اگر خود كاروان به شهر اندر آيند كالاهاى خويش را خالصانه در بازارها و كاروانسراها گسترانيده و عرضه مىكنند و در معرض ديد عموم قرار مىدهند كه اين كار تأثير بسزائى در پر كردن چشم مردم دارد و مخصوصاً فقراء و تهيدستان كه قدرت خريد طعام يك سال يا يك ماه را ندارند و روزانه مىتوانند چيزى تهيّه كنند ، دلگرم مىشوند و لذا بهتر است ك خود كاروان بيايند و چنين كنند و به واسطهها واگذار نكنند . اين بود فلسفهء نهى از تلقّى ، نه اينكه ، « المسلمون يرزق . . . » مناط باشد پس شرط سوّم را ( جهل كاروان به قيمت بلد ) نپذيرفتيم . قوله : ثمّ انّه : در اينكه تلقّىِ ركبان كراهت دارد ، فرق نيست كه شخص متلقّى و دلّال به لفظ بيع و شراء