على محمدى خراسانى
424
شرح مكاسب (فارسى)
دلالت مىكند ؟ منطوقا كه دلالتى ندارد ، زيرا منطوق آيه تجارت عن تراض را بيان كرده ولى بدنبالش يا پيش از آن نفرموده كه : و لا يكون تجارة لا عن تراض و . . ، پس ناچار از مفهوم آيه بايد استمداد كرد ، و مفهومى كه در مورد آيه قابل فرض است يا مفهوم حصر است ، يا مفهوم وصف ، [ چون مفهوم شرط و غايت و مانند آن قطعا متصوّر نيست . ] امّا مفهوم حصر : منطوق آيه اين باشد كه : منحصرا مجوّز اكل و تملّك مال ديگران تجارت صادره از تراضى است ، و فقط اين نوع از تجارت صحيح است و ملكيّت مىآورد ، مفهومش آنست كه : پس غير اين قسم صحيح نيست و مجوّز و سبب ملك نمىشود ، و بيع مكره غير آن است پس صحيح نيست . و امّا مفهوم وصف : كلمهء تجارت موصوف و عن تراض وصف است و معناى آيه اينست : تجارتى كه اين صفت دارد صادره از تراضى است مجوّز اكل است ، مفهومش آنست كه : پس تجارتى كه فاقد اين وصف است و از تراضى سرچشمه نمىگيرد مجوّز نيست و باطل است ، و تجارت مكره فاقد وصف مذكور است پس باطل است . ولى خوشبختانه يا متأسّفانه از هيچكدام از دو مفهوم مذكور نتوان استمداد كرد : امّا از مفهوم حصر : اين در صورتى است كه حصرى در ميان باشد تا مفهوم داشته باشد و در مورد آيه اصلا حصر و انحصارى نيست . بيان ذلك : مقدّمه : استثناء يا از كلام موجب است [ جائنى القوم الّا زيدا ] يا از كلام منفى است [ ما جائنى من احد الّا زيد ] در هر صورت يا استثناء متّصل است [ مثالهاى مذكور ] و يا منقطع است [ جائنى القوم الّا حمارا و . . . ] و در هر صورت يا مفرّغ است