على محمدى خراسانى
411
شرح مكاسب (فارسى)
باعتبار انّ رفعه يناسب الامتنان ، حيث انّ المفروض عدم وقوعه لو لا الاكراه « 1 » . ولى حق اينست كه بگوئيم : از آنجا كه هم اكراه و هم طيب نفس با هم و مجموعى تأثير دارند و ادلّهء رفع اكراه و طيب نفس هر كدام ظهور در استقلال دارند ، يعنى اكراه عامل مستقلّ باشد ، طيب نفس علّت تامّه باشد ، و در ما نحن فيه استقلال نيست ، پس مورد مذكور مشمول هيچكدام از دو طائفه نمىشود و در نتيجه شك در صحت و فساد آن كرده و اصالة الفساد جارى كرده و از اين باب حكم به بطلان مىكنيم . ] [ احتمال سوم : و ان كان الداعى ] 3 - قوله : و ان كان الداعى : و گاهى علّت تامّهء فعل و عامل مستقلّ آن اكراه است و غير از آن و در عرض آن چيز ديگرى داعى بر فعل نيست ، امّا انجام طلاق نه به منظور تخلّص شخص مكره از ضرر مورد تهديد است ، خير از اين بابت ترسى ندارد ، بلكه به منظور نجات مكره و دفع ضرر از شخص مكره است و ترس از اين دارد كه : لو لم يفعل لوقع المكره فى الضرر مثال : فرزندى به پدرش مىگويد : بايد همسرت را طلاق دهى و گرنه يا تو را به قتل مىرسانم و يا خودم را . آنگاه پدر زوجه را طلاق مىگويد ، نه از ترس جان خويش بلكه از ترس اينكه مبادا فرزندش اقدام به خودكشى كند ، يا اقدام به قتل پدر نمايد و بستگان و فاميلهاى پدر هم در عوض او را به قتل برسانند . كه در هر حال هدف اينست كه : مكره به ضرر نيفتد . [ احتمال چهارم : او كان الداعى ] 4 - قوله : او كان الداعى : و گاهى نه بر جان خويش ترسان است و نه خوف ضرر مالى و جانى و آبروئى بر مكره دارد ، بلكه صرفا انگيزهاش از انجام طلاق يك شفقت و دلسوزى دينى نسبت به ديگران است . فى المثل مىبيند كه زوجهاش به مرد ديگر
--> ( 1 ) ارشاد الطالب ، ج 2 ، ص 257 .