على محمدى خراسانى

412

شرح مكاسب (فارسى)

علاقه‌مند است ، يا شخص مكره علاقهء مفرط به تزويج با زوجهء او دارد و براى همين امر او را مكره مىسازد ، يا فرد ثالثى عشق به زوجهء او دارد ، براى اينكه زوجه يا مكره يا فرد ثالث به حرام نيفتند و از راه گناه با هم جمع نشوند ، زوج ايثار دينى كرده و اقدام به طلاق زوجه مىكند تا وى مخلّى بالطبع بوده و با هركس كه مايل بود ازدواج كند . : قوله : و الحكم : حكم صورت سوّم و چهارم : مىفرمايند : خالى از اشكال نيست ، زيرا از طرفى داعى او بر ايجاد و انشاء طلاق اكراه مكره يا خوف از وقوع ديگرى در حرام است [ نه طيب نفس خودش ] پس بايد باطل باشد . و از طرفى اقدام مذكور به‌منظور دفع ضرر از خود مكره نيست بلكه براى دفع ضرر از ديگرى يا براى عدم وقوع غير در حرام چنين كارى مىكند پس بايد صحيح باشد ، زيرا بر او مكره و بر اين عمل اكراه صدق نمىكند . [ احتمال پنجم : و ان كان الداعى ] 5 - قوله : و ان كان الداعى : و گاهى صددرصد داعى و محرّك و باعث مكره بر طلاق اكراه است ، و براى حذر كردن و تخلّص و دفع ضرر از خود اقدام به طلاق مىكند ، منتهى جاهل به موضوع به نوع جهل مركّب است يعنى گمان دارد و معتقد است كه حذر و خلاص شدن از دست مكره فقط و فقط در گرو انشاء طلاق حقيقى و واقعى است و چارهء ديگر و راه خلاص ديگر ندارد . و منشأ پندار مذكور هم غفلت است يعنى مكره غافل است از اينكه راه فرار هم دارد [ مىتواند فقط قصد لفظ كند تا لاغى باشد يا قصد معناى ديگر كند تا مورّى باشد و . . . ] و بدون قصد طلاق واقعى هم مىتواند شرّ مكره را از خود دفع كند ، ولى در سايهء غفلت مذكور ، خيال مىكند كه راه چاره منحصر شده به اينكه طلاق حقيقى انشاء نمايد .