على محمدى خراسانى

184

شرح مكاسب (فارسى)

كرده « 1 » : او گفت : قاطرى را كرايه كردم تا با آن به قصر بنى هبيره بروم و برگردم ، در مقابل فلان مبلغ به صاحب قاطر بدهم ، و با قاطر در جستجوى بدهكارم از محّل خارج شدم ، هنگامى كه به نزديك پل كوفه رسيدم ، با خبر شدم كه صاحب من [ بدهكار ] به سمت نيل [ قريه‌اى در اطراف كوفه يا شهرى ميان كوفه و بغداد . ] رفته ، بدانسوى روانه شدم ، و هنگامى كه به نيل رسيدم با خبر شدم كه وى به سمت بغداد رفته ، منهم دنبال او رفته و او را يافتم و مطالباتى كه با او داشتم محاسبه كرده و انجام دادم و به كوفه بازگشتم و مجموع رفت و برگشتم پانزده روز به طول انجاميد ، وقتى به نزد صاحب قاطر رفتم عذر خود را گفتم و خواستم از او حلاليت طلبيده و او را با پرداخت مبلغى از خود راضى كنم بدين منظور پانزده درهم به او دادم ولى او از پذيرفتن اين مبلغ امتناع كرد و با هم توافق كرديم كه نزد ابو حنيفه رفته و فتواى او را عمل كنيم ، بدنبال توافق مذكور با همديگر نزد ابو حنيفه رفته و من قصّه را براى ابو حنيفه تعريف كردم . صاحب قاطر هم قصّه را بازگو كرد . ابو حنيفه از من پرسيد : با قاطر چه كردى ؟ گفتم : آن را سالم به مالكش برگرداندم ، آن مرد بلافاصله گفت : آرى به من برگرداند . امّا پس از پانزده روز . ابو حنيفه گفت : حال از اين مرد كه قاطر تو را غصب كرده چه مىخواهى ؟ گفت : كرايهء قاطرم را كه پانزده روز مرا از استفاده از آن محروم ساخته . ابو حنيفه گفت : من حقّى براى تو نمىبينم و به نظر من تو حق ندارى كرايه از او مطالبه كنى ، زيرا وى قاطر تو را كرايه كرده تا به قصر بنى هبيره برود ، ولى از آنجا مخالفت كرده و به نيل و سپس به بغداد رفته ، و در تمام طول مدّت غصب

--> ( 1 ) التهذيب ، ج 7 ، ص 215 و 216 ، حديث 25 ، باب الاجارات .