على محمدى خراسانى
119
شرح مكاسب (فارسى)
خود همان تالف است و كانّ مالك خود عين تالف را اخذ كرده است . و چون على اليد ما اخذت حتى تؤدّى يعنى ضامن بايد خود مال مردم را بدهد ، با پرداخت مثل گويا خود آن را داده و لذا مقدّم است و الاقرب يمنع الا بعد . در قدم بعد اگر چنانچه به دلائلى مثل متعذّر شد و شيئى تالف مثل نداشت يا مثل داشت ولى دسترسى به آن ممكن نبود و يا ممكن بود ولى عسر و دشوارى داشت . نوبت به قيمت شيئى تالف مىرسد و عرف قيمت را اخذ مىكند آن هم از نقدين و شبه آن دو و خلاصه از نقد رائج بلد اخذ مىكند و به قول معروف پول آن را مىگيرد چرا كه قيمت كذائى اگرچه از حيث صفات و ماهيّت به تالف شباهتى ندارد ، فى المثل تالف پارچه است و قيمت پول است ولى از حيث ماليّت و ارزش بدان نزديك است و الاقرب فالاقرب بايد پيش رفت . سئوال : چرا قيمت را از نقدين و مانند آن مطرح كرديد ؟ جواب : زيرا كه ساير اشياء هم به آن دو ارجاع مىشوند . بيان ذلك : حيوان كسى را تلف كرده و مىخواهد در عوض فرشى بدهد ما از كجا بدانيم كه اين فرش به اندازهء آن حيوان ماليّت دارد ؟ راهش اينست كه : اوّل فرش را به نقد رائج قيمت كنيم و سپس با مال تالف محاسبه نمائيم . حال اين بود روش عقلاء كه در همهجا چه مثليات و چه قيميات حتى الامكان خواهان مثل هستند و اگر نشد قيمت را از پول رائج مىگيرند . حال به شرع كه مراجعه مىكنيم ، مىبينيم كه در ابواب مختلف شارع حكم به ضمان كرده است مثلا در باب مغصوبات حكم به ضمان كرده ، در باب امانتهائى كه به افراط يا تفريط تلف شده حكم به ضمان كرده [ مثل وكيل نسبت به مال موكل ، مستأجر نسبت به عين مستأجره ، مرتهن نسبت به عين مرهونه ، ولى نسبت به مال مولىّ عليه ، ودعى نسبت به وديعه ، وصى نسبت به اموال موصى و . . . ] در باب اتلاف عمدى حكم به ضمان كرده ، در باب مقبوض به عقد فاسد