على محمدى خراسانى
102
شرح مكاسب (فارسى)
مىگويند مثلى است يك پيمانه از گندم آبى يا داراى رنگ كذا و يا با حجم فلان را با پيمانهء ديگر از گندم ديم يا رنگ ديگر و . . . كه مقايسه كنيد خواهيد ديد كه قيمتها يكسان نيست . پس در عالم ما نبايد جنس مثلى داشته باشيم و اگر مرادتان تساوى فى الجمله است خواهيم گفت : تعريف شما مانع اغيار نيست ، زيرا تساوى فى الجمله اختصاص به مثليّات ندارد ، در قيميّات نيز وجود دارد فى المثل پارچه ، زمين و . . . كه بطور مسلّم از قيميّات محسوب شده طبق اين فرض بايد مثلى باشند زيرا فى الجمله و در بعض موارد پارچهاى با پارچهء ديگر ، زمينى با زمين ديگر و . . . از حيث قيمت برابرى مىكنند . پس بايد مثلى باشند و لا يلتزم به احد . « 1 » : قوله : و قد لوّح : خود محقّق مذكور در آخر كلامش تلويحا از اشكال مذكور جوابى داده كه ما از اشكال درهم داديم و آن اينكه : منظور از اينكه حنطه مثلى است نه اينست كه : تمام افراد اين جنس يا نوع با همهء اصنافى كه دارند و هر صنفى هم با خصوصياتى كه دارد همه و همه مثل هم و مساوى در قيمت هستند بلكه مراد اينست كه : هر صنفى از اصناف مختلف گندم مثلى است يعنى افراد همان صنف معين با يكديگر مثلىاند نه با افراد اصناف ديگر . در نتيجه اگر مقدارى و فردى از صنف معيّنى به عهدهء كسى آمد [ مثلا گندم زرد كذا و كذا ] در مقام ادا بايد فردى از همان صنف را بدهد نه فردى از صنف ديگر را و نه قيمت را چون با وجود مثلى نوبت به قيمت نمىرسد . « 2 » پس اردبيلى ره نيز مثلى بودن را به لحاظ افراد يك نوع يا يك صنف عنوان كرد نه انواع گوناگون يك جنس با آنهمه اختلاف در خصوصيات و صفاتى كه در
--> ( 1 ) مجمع الفائدة و البرهان ، ج 10 ، ص 522 - 523 . ( 2 ) مجمع الفائدة و البرهان ، ج 10 ، ص 523 .