على محمدى خراسانى
23
شرح مكاسب (فارسى)
هر سمتى سيل اشكالات بسوى استاد روانه مىشود . بالاخره سيّد مجاهد ره نظريهء نهايى خويش را مبنى بر حرمت نماز جمعه در عصر غيبت ابراز مىدارد . در اين هنگام قهرمان داستان ما كه تا اين لحظه در سكوتى عميق بسر مىبرد و سر تا پا گوش است ناگهان سكوت مجلس را درهم مىشكند و با صلابت هرچه تمامتر و با كمال ادب و احترام مىگويد : استاد نماز جمعه در عصر غيبت واجب است نه حرام ، سپس وارد ادّله مىشود و آنقدر دليل و استدلال بر وجوب مىآورد كه همهء حضار اعم از استاد و شاگردان مات و مبهوت مىشوند و همگان شگفتزده اين جوان انديشمند را مىنگرند . به قدرى شيخ اعظم عالى و مستدل و متقن سخن مىگويد كه سيّد مجاهد را بعد از آن همه تحقيقات و فتواى به حرمت ، متقاعد مىسازد و وى را متمايل به سمت وجوب مىكند . سپس شيخ اعظم در اوج تعجّب حاضران با بيانى محكمتر شروع مىكند به ابطال ادّله وجوب جمعه و با دلائلى قوىتر حرمت نماز جمعه در عصر غيبت را ثابت مىكنند . در اينجا است كه مجلس متشنّج مىشود و همگان انگشت حيرت به دندان مىگيرند . شگفتا ! اين جوان 18 ساله كيست كه اينگونه در محضر فقها و مجتهدين سخن مىگويد و تاختوتاز علمى از خود نشان مىدهد . اين سواركار جوان و ماهر از كدام خطّه آمده كه اينگونه بر اسب مراد سوار و به هرسوى مىتازد و از خود در هر وادى احاطهء كامل نشان مىدهد ؟ سيد مىپرسد : اين جوان كيست ؟ پدر شيخ با لحنى آرام و تبسّمى بر لب در جواب مىگويد : او فرزندم مرتضى است .