على محمدى خراسانى
123
شرح مكاسب (فارسى)
باب تعدّد دالّ و مدلول است [ لفظ بعت يا باع دالّ بر انشاء تمليك است ، و قرينهء مقاميّه دالّ بر قيد تعقّب قبول . ] نه اينكه واژهء بيع در ايجاب مقيد به قبول استعمال شده باشد . [ نظير تخصيص و تقييد كه موجب مجازيت عام يا مطلق نمىشود و عام يا مطلق در باقيماندهء بعد از تخصيص استعمال نمىشود بلكه در معناى خودش به كار مىرود و خصوصيت را با لفظ ديگر دلالت مىكند ، به نوع تعدّد دالّ و مدلول . ] قوله : و كذلك : اين فراز در واقع گواه بر مدّعاى مذكور است : از طرفى همانطور كه قبلا گفته آمد واژهء بيع با واژههاى نقل و تمليك و ابدال و مانند آن [ تبديل - تعويض و . . . ] مرادفاند و همهء آنها به يك معنا مىآيند . [ البته به عقيدهء مرحوم شيخ ، و گرنه به عقيدهء ديگران ، تمليك و نقل و . . . اعمّ است ] از طرف ديگر در واژههاى مرادف بيع ، احدى نگفته كه : تعقّب قبول ، دخيل در معناى آنها است ، بلكه همه مىگويند : تمليك يا نقل و . . . عبارتست از انشاء خاصّى اعمّ از اينكه قبول بدان ضميمه شود يا نه . و از طرف سوّم : حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز سواء ، و به عبارت ديگر واژههاى مرادف يكديگر ، از نظر معنى و مستعمل فيه ، هر حكمى كه يكى از آنها داشت بقيّه هم دارند ، و گرنه مترادف نخواهند بود . نتيجه : پس واژهء بيع هم به معناى انشاء خاصّى است چه قبول بدنبالش بيايد و چه نيايد . قوله : نعم : گويا كسى مىپرسد : اگر آمدن قبول ، نقشى در اصل معناى بيع ندارد ، پس چرا در معاملات قبول مطرح است ؟ جواب آنست كه : تحقّق قبول شرط در انتقال مبيع از بايع به مشترى است .