على محمدى خراسانى

112

شرح مكاسب (فارسى)

نبود مؤثر را كشف مىكنيم يعنى به اين نتيجه مىرسيم كه پس هبه مطلقا چه معوض و چه بلاعوض معوّض هم چه با شرط ضمنى عوض و چه بدون آن ، تمليك معاوضى نيست بلكه تمليك مجّانى است و در نتيجه تعريف بيع آن را شامل نيست . ] قوله : فقد تحقّق : از مطالبى كه در رابطه با جواب از اعتراض ششم و هفتم [ صلح و هبه ] آورديم اين نكته روشن مىشود كه تمليك عين در مقابل عوض ، به معناى حقيقى كلمه كه تمليك معاوضى باشد ، مخصوص باب بيع است ، و اگر شخصى در مقام ايجاب گفت : ملّكتك كذا بكذا و معناى تمليك معاوضى را قصد كرد ، فقط و فقط بيع خواهد بود ، و لا غير ، چنين ايجابى نه صلح است [ زيرا كه اوّلا صلح تمليك كذائى نيست بلكه انشاء تسالم است و نتيجه و اثر آن در بعض موارد تمليك عين به عوض است . و ثانيا صيغه مصالحه با عن يا على متعدى مىشود نه بدون حرف جرّ ] و نه هبه است [ زيرا كه هبه تمليك مجانى است نه معاوضى . ] قوله : و ان قصدهما : يعنى كسى كه مىگويد : ملّكتك كذا بكذا از دو حال خارج نيست : 1 - فقط معناى تمليك عين به مال را قصد كرده بدون قصد صلح يا هبه ، در اينجا كه پرواضح است كه اين تمليك ، صلح يا هبه نخواهد بود ، زيرا كه آن دو را قصد نكرده و عقود هم تابع قصود است . 2 - ملّكتك كذا بكذا را به قصد صلح يا هبه و در يكى از اين دو مقام ، به كار برده است در اين فرض هم بايد تفصيل داد به اينكه : اگر در الفاظ عقود ، لفظ صريح يا ظاهر در مقصود را شرط بدانيم ، باز ملّكتك نص در صلح يا هبه نيست . و بدين‌وسيله صلح يا هبه محقّق نمىشود . ولو قصد باطنىاش همين باشد . ولى اگر در الفاظ عقود ، گفتيم : لفظ كنائى و غيرصريح هم كفايت