على محمدى خراسانى
106
شرح مكاسب (فارسى)
به ديگرى تمليك كند و . . . ولى مسلّط بر انتفاع است و حق دارد خودش از عين بهره بردارى كند في المثال ميهمان مالك طعام نيست ولى انتفاع از طعام براى او مباح است . يا در عاريه ، مستعير مالك عين يا منفعت نيست ولى حق دارد از عين ، استفاده كند . ] در چنين فرضى فائده و نتيجهء صلح همان نتيجهء عاريه است . و فائدهء عاريه مجرّد تسليط بر عين به منظور انتفاع است و نه تمليك آن [ ميان ملكيت و سلطنت عموم و خصوص من وجه است : مادّه اجتماع : غالب موارد نسبت به اموالى كه انسانها دارند و در تحت تصرف آنها است هم ملكيت موجود است و هم سلطنت . مادّهء افتراق از ناحيهء ملكيت : در مورد محجورين ، از قبيل صغار ، مجانين ، سفهاء ، مفلّسين ، راهن و . . . ملكيت هست و اينها مالك اموال خود هستند ولى سلطنت فعليه نيست و خود آنها مستقيما حق تصرف ندارند . مادّه افتراق : از ناحيه سلطنت : اولياء ايتام ، اوصياء بر اموال ميّت ، حاكم شرعى نسبت به مجانين و محجورين ، والد نسبت به ولد ، مستأجر نسبت به عين ، مستعير نسبت به عين عاريه ، ميهمان نسبت به طعام و . . . در تمام اينها سلطنت هست ولى مالكيّت نيست . ] 4 - و گاهى متعلّق صلح ، حقّى از حقوق است [ حقوقى كه هم قابل نقل و هم قابل اسقاط هستند از قبيل : حق التحجير ، و يا حقوقى كه لا اقل قابل اسقاط هستند ، كحق الشفعه و . . . ] در چنين فرضى فائده و نتيجه تصالح و تسالم بر حقّ ، در بعض موارد ، اسقاط حق است « مثل حق الشفعه » و در بعض موارد انتقال حق به متصالح است « مثل حق التحجير » 5 - و گاهى هم متعلّق صلح صرفا تقرير و تثبيت و ثبوت قرارى بين المتصالحين است ، فى المثل دو نفر باهم عقد شركت خوانده و مشتركا سرمايه