على محمدى خراسانى
98
شرح مكاسب (فارسى)
شيخ مىفرمايد : آرى زيرا كه هدف از تقيّه حفظ دماء شيعه است و حدّ و مرز تقيّه هم خون شيعيان است نه ديگر فرقهها ، پس قتل مخالفين هم عند الاكراه جايز است . به عبارت ديگر : حاصل روايات تقيّه اينست كه تقيّه براى حفظ خونها تشريع شده است و تجويز خونريزى براى تقيّه و در مقام تقيّه نقض غرض است و لذا خونريزى تقيّهبردار نيست و اگر مؤمنى به قتل مؤمنى مكره شود و بگوئيم : يجوز القتل ، آن نقض غرض مىآيد ، ولى اگر به قتل غير مؤمن مكره شود ، از فتوى به جواز قتل ، نقض غرضى پيش نمىآيد فلا مانع من جواز قتل المخالف عند الاكراه . همهء اينها در مورد مخالفى است كه ناصبى مسلك نباشد و امّا سنّى ناصبى كه خود را براى عداوت و دشمنى و دشنام به امير المؤمنين و ائمه معصومين عليهم السّلام نصب كرده است و در فقه شيعه محكوم به كفر است كه از اصل محقون الدم نيست و اگر شرع مقدس گفته : نبايد خون ناصبى ريخته شود براى اينست كه فتنهاى بر پا نشود و گرنه خون او حرمتى ندارد . و لذا عند الاكراه به قتل ناصبى بايد گفت : رفع ما اكرهوا و اين قتل جايز است . قوله : و ممّا ذكرنا : و امّا حكم كفّار : كافر حربى كه تكليفش روشن است كه از اصل مهدور الدم است و در غير مواقع تقيّه هم جايز القتل است تا چه رسد به موقع اكراه و ضرورت . و امّا كافر ذمّى : شيخ مىفرمايد از مطالبى كه در مورد مخالفين آورديم حكم كافر ذمّى هم روشن مىشود و آن اينكه : خون او نيز بالذات محترم نيست و براى جهات عرضيّه بايد با او مدارا كرد و زندگى مسالمتآميز داشت ، و لذا اگر مؤمنى را به قتل چنين كافرى مكره نمودند قتل جايز مىشود . قوله : و بالجمله :