على محمدى خراسانى

106

شرح مكاسب (فارسى)

البصرة بالنسبة الى العراق فيكون حينئذ مثل بصرّى العراق يعنى احذر مكر شخص منسوب الى خوز الاهواز و هذا هو المناسب لياء النسبة لا الاوّل . و نقل لى بعض السادة من اهل تلك الناحية عن عمّه انّ الخوز اسم شجر هناك كبير الورق اذا كسرت غصنه يخرج منه شيئى ابيض كاللبن كثير الوجود و فى قطعة خاصة من قطعات الاهواز يقال الان قلبلب تسمى تلك الاراضى بالخوز و خوزستان بذلك اللحاظ ، و كيفكان فلا ينبغى الاشكال فى عدم شمولها لتمام اهل الاهواز « 1 » ] و امّا اينكه با چه كسى انس بگيرى ، در كنار چه كسانى آرام و راحت باشى [ به راحتى بتوانى اسرار را با او در ميان بگذارى ] در امور و كارهايت چه كسانى ملجأ و ملاذ باشند ؟ مردى كه انيس و مونس و ملاذ و ملجأ تو در امور باشد كسى است كه امتحان و آزمايش شده [ او را آزموده و به او اطمينان پيدا كرده‌اى ] آگاهى و بصيرت به كارها دارد . امين و امانت‌نگهدار است با تو هم‌كيش است ، ياورانت را از ديگران تميز ده ، دوست و دشمن را تجربه كن و بيازماى . پس از آزمون اگر در مورد كسى رشد و خيرى يافتى و او را انسانى رشيد و خردمند و هوشمند يافتى پس شأن تو و او [ يعنى برو به سمت او و او را برگزين ] مبادا در راه غير خداوند [ يعنى در جهت خشنودى سلطان جائر و دستگاه ظلمه ] به شاعرى يا خنداننده و دلقكى [ كه با سخنان ياوه و نيز حركات مخصوص مردمان را مىخنداند ] و يا مزاح كنى [ كه با سخنان هزل و شوخى مردم را مىخنداند و اهل مزاح است و لطيفه‌گوى ] درهمى اعطاء كنى يا جامه‌اى خلعت دهى يا او را بر مركبى نشانى [ مركبى به او هديه نمائى ] مگر اينكه به همان نسبت در راه رضاى خداوند بذل و بخشش داشته باشى . [ و به اهل و مستحقين اين هدايا اعطا كنى ] بايسته است كه جائزه‌ها و عطيه‌ها

--> ( 1 ) هداية الطالب ص 114 .