على محمدى خراسانى
131
شرح مكاسب (فارسى)
الف : مختار مرحوم شيخ اينست كه : كلمهء شيئى با حرف جرّ است [ نسخهء تهذيب همين است ] و نايب فاعل لا يباع ، همان دينار مغشوش است و باء بشيئى باء مقابله است و جملهء فيه غشّ كه بعد آمده در واقع جملهاى مستأنفه است كه براى بيان علت و فلسفهء حكم آمده ، و معنا اينست : تا اينكه فروخته نشود آن دينار در مقابل چيزى ، زيرا كه در آن غشّ است [ و در چيزى كه غشّ باشد نبايد فروخته شود . ] نظير آيهء نبأ كه إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا تا اينجا مطلب تمام است ولى بعد فلسفه وجوب تبين را بيان كرده كه : أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ . . . ب : مختار بعض ديگر اينست كه : حرف باء بر سر شيئى نباشد [ چه اينكه نسخه كافى و وسائل همين است . ] و خود شيئى كه كنايه از دينار است نايب فاعل لا يباع و فيه غشّ هم صفت شيئى است ، يعنى تا فروخته نشود چيزى [ دينارى كه ] در او غشّ و ناخالصى وجود دارد . ج : مختار محقق ايروانى در حاشيه ص 28 و 29 - اينست كه : نايب فاعل لا يباع همان متاع و مبيع است و منظور اينست كه : فروخته نشود آن كالا در برابر چيزى [ دينارى ] كه اين صفت دارد در او غشّ است . د : احتمال هم دارد بگوئيم : اصلا در اين گونه تعابير نايب فاعل مدّنظر نيست ، چه اينكه بيع هم منظور نيست بلكه منظور اينست : معامله نشود [ چه به صورت بيع يا شراء ] چيزى كه در او غشّ است كه باز هم جملهء وصفيه است نه جدا . حديث هفتم : روايت هشام بن حكم از امام هفتم عليه السّلام : هشام مىگويد : من در زير سايه معامله مىكردم و سابرى [ به قول مرحوم شهيدى در حاشيه ص 62 : السابرى معرب شاپورى ثوب رقيق جيّد ينسب الى شاپور الذى هو ملك من ملوك العجم من جهة كونه منسوجا باسمه او من كونه من جهة جودته و نفاسته لا يقا به كما يقال لبعض الالبسة و المنسوجات ناصرّى ]