على محمدى خراسانى
110
شرح مكاسب (فارسى)
كه در بدن يا قلب يا عقل شخص مسحور تأثيرى بگذارد . [ يعنى آسيبى به جسم يا جان او وارد كند و مثلا باعث مشلوليّت دست يا نرمى دل و يا از بين رفتن عقل وى گردد ، مفهوم اين كلام آنست كه اگر چنين تأثيرى نباشد سحر هم نيست . ] حال سه عبارت مذكور هم از سه فقيه بزرگ شهادت است بر اينكه كلمهء سحر در لغت عموميت نداشته و تمامى اقسام مذكور در بحار الانوار را شامل نيست . آنگاه شهادت مثبتين [ مجلسى و فاضل مقداد ] بر عموميّت لفظ سحر ، و شهادت نافين [ فخر الدين - شهيد ثانى - علّامه ] بر عدم عموميّت آن با هم تعارض و تساقط مىكنند و وجهى براى استشهاد به شهادت اثبات نيست . قوله : و تقديم : اين فراز در واقع جواب از اشكال مقدر است : امّا اشكال : معمولا شهادت بر اثبات ، شهادت عن علم است ، و مثبت كه مىگويد : فلانى فاسق است ، فلان زمين ملك فلانى است و . . . يقين دارد و شهادت مىدهد . و معمولا شهادت بر نفى ، شهادت از روى عدم العلم است . يعنى لبّ مطلب اينست كه : نافى كه مىگويد : فلانى فاسق نيست ، مىخواهد بگويد : من فسقى از او نديدهام ، و عدم العلم است و عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود . و در كتاب قضا و شهادات خوانديم كه : شهادت اثبات بر شهادت نفى مقدّم است چون عن علم است . در نتيجه در ما نحن فيه بايد شهادت مجلسى و فاضل مقداد را مقدم بداريم و به سحريّت همهء اقسام حكم كنيم ، و جاى تعارض و تساقط نيست . و امّا جواب : مرحوم شيخ مىفرمايند : كبراى كلّى مذكور را در جاى خود قبول داريم كه معمولا شهادت بر اثبات مقدم است .