هامفري (مستر همفر)

53

مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)

نجف و كربلا و عدّهء اندكى كه با ايشان در ارتباط بودند در هر هزار نفر انسان يك نفر را نمىيافتى كه سواد خواندن يا نوشتن داشته باشد . اقتصاد آنها بهم ريخته بود ، زندگانى مردم در فقر شديد و تنگدستى طاقت فرسايى مىگذشت . و نظام ضعيف و ناتوان و هرج و مرج بر هر چيزى سايه افكنده بود و حكومت و مردم يكديگر را به ديدهء شكّ و ترديد مىنگريستند و از اين رو هميارى و تعاونى باهم نداشتند . مردان دين در امور دينيّهء خويش غرق شده بودند در حالى كه هيچ توجّهى به جهان مادّى و زندگانى در آن نداشتند . بيابانها اغلب خشك و لم يزرع بود و دجله و فرات هرز مىرفت و گويى فقط براى اين بود كه بايد از اين سرزمينها بگذرند و به دريا بپيوندند . و غير از اين اوضاع رو به زوال فاسد كه در انتظار نجات و رهايى بودند . من در كربلا و نجف به مدّت چهار ماه ماندم و در نجف به مرضى سخت مبتلا شدم تا اين كه از زنده ماندن خود مأيوس شدم و سه هفته مريض بودم و به پزشكى كه آنجا بود مراجعه كردم و او برايم بعضى از داروها را نسخه كرد . وقتى از آن داروها استفاده كردم دريافتم كه حالم بهتر شده است ، فصل تابستان بسيار گرمى بود ، من روزهاى بيماريم را در زيرزمينى كه سردابش مىناميدند سپرى مىكردم و صاحبخانه‌اى كه از او اتاقى اجاره كرده بودم در اين مدّت ، در مقابل مزد اندكى خودش برايم غذا و دارو آماده مىكرد و خدمتگزارى مرا از آن رو كه خدمتگزارى زائر ( اميرالمؤمنين عليه السلام ) مىپنداشت ، بهترين وسيلهء نزديكى به خدا مىشمرد ، و در روزهاى نخستين ، غذايم فقط آب مرغى بود كه آنها دجاجه‌اش مىخواندند سپس پزشك بخشنده ، گوشت آن را هم تجويز كرد و در هفتهء سوّم اجازه داد كه همراه مرغ ، برنج هم بخورم .