هامفري (مستر همفر)
54
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)
وقتى حالم خوب شد به بغداد رفتم و آنجا گزارش مفصّلى از آنچه در نجف ، كربلا ، حلّه ، بغداد و در راه مشاهده كرده بودم در گزارش طولانى كه صد صفحه مىشد ، ارائه دادم و آن را به نمايندهء وزارت مستعمرات در بغداد تسليم كردم و منتظر دستورات وزارت راجع به ماندن در عراق يا بازگشت به لندن شدم . خيلى دلم براى بازگشت به لندن تنگ شده بود ، چرا كه ايّام غربت طول كشيده بود و اشتياق ديدن وطن و خانواده شدّت يافته بود ، خصوصاً كه خيلى دلم براى فرزندم ( راسپوتين ) تنگ شده بود . فرزندى كه بلافاصله در غياب من ، چشم به جهان گشوده بود و از اين رو من از وزارت مستعمرات طىّ گزارشى درخواست بازگشت نمودم ، گرچه براى فرصت كوتاهى باشد تا اين كه هم دريافتهاى خويش را برايشان بيان كنم و هم اندكى استراحت كرده و در آسايش نمايم ؛ چرا كه سفرم به عراق سه سال طول كشيده بود . نمايندهء وزارت در بغداد به من گفت كه نزد او آمد و شد نداشته باشم و اتاقى هم در يكى از كاروانسراهاى اطراف رود دجله اجاره كنم تا دربارهام كسى به شك نيفتد ، وى گفت : به زودى به هنگام رسيدن پست از لندن ، از پاسخ درخواستم از وزارت مرا آگاه خواهد ساخت . من در روزهاى اقامتم در بغداد ، اختلاف وسيعى را در ميان پايتخت خلافت عثمانى و بغداد مشاهده مىكردم كه چگونه تركان در خوار شمردن مردم عراق از آن رو كه از نژاد عربند و از مكرشان نمىتوان در امان بود ، تعمّد مىورزند . و روزهايى كه بصره را به سوى كربلا و نجف پشت سر مىگذاشتم به شدّت نگران و آشفته بودم در اين كه عاقبت ، شيخ محمّد بن عبدالوهّاب چه خواهد كرد از آنجا كه هيچ اطمينان نداشتم كه نقشهاى را كه برايش كشيدهام ،