هامفري (مستر همفر)

43

مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)

شيخ پاسخ داد : آرى من نيز شنيدم كه يكى از علما در اوقات نماز ، بجاى آن كه نماز بجاى آورد ، خداوند متعال را ياد مىنمود . من از اين سخن او بىنهايت شادمان گشتم و شروع كردم به پروردن و بزرگ جلوه دادن اين نظريّهء او تا اينكه باورم شد كه مغزش را به كار گرفته‌ام و بعد از آن فهميدم كه او گاهى به امر نماز اهميّت نمىدهد و گاهى نماز مىخواند و گاهى نمىخواند به ويژه نماز صبح كه غالباً از او فوت مىشد به دليل آن كه من تا نيمه‌هاى شب با او بيدار مىنشستم از اين رو نزديك صبح بىرمق مىشد و براى نماز برنمىخاست . من بدين گونه به آرامى و به تدريج رداى ايمان را از دوش شيخ برمىكشيدم . روزى خواستم كه با او راجع به پيامبر سر بحث را باز كنم امّا او در برابر من سخت ايستادگى كرد و مرا تهديد كرد كه اگر دوباره راجع به اين موضوع سرسخن باز كنم با من قطع رابطه خواهد كرد . من ترسيدم از من برَمَد و آنچه مدّتها آن را با تلاش بسيار بنا كرده‌ام با يك بىاحتياطى درهم ريزد . از اين رو ، ديگر راجع به پيامبر بحثى را نگشودم . ولى سعى كردم تا خود بزرگ‌بينى را در او تقويت كنم در اينكه براى خود مذهب سوّمى غير از مذهب سنّى و شيعه بسازد . وى از اين تلقينات من با تمام وجودش استقبال مىكرد از آن رو غرور و آزادانديشيش را سيراب مىكرد . و با يارى صفيّه كه ارتباطش با او پس از هفتهء اوّل ازدواج موقّت به واسطهء چند نوبت ديگر از اين نوع ازدواج همچنين ادامه داشت شيخ را كاملًا رام كرديم . يك روز به شيخ گفتم : آيا درست است كه پيامبر در ميان ياران خود برادرى ايجاد كرد ؟