هامفري (مستر همفر)
35
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)
محمّد بن عبدالوهّاب و يك عالم شيعى ايرانى بنام شيخ جواد قمى به همراه بعضى از دوستان عبدالرضا حضور داشتيم ، در ميهمانى بحثى سخت ميان محمّد و آن عالم شيعى درگرفت كه البتّه من تمامش را بخاطر ندارم ؛ ولى بعضى از گوشههايى از آن مباحثات در خاطرم مانده بازگو مىكنم . شيخ جواد قمى به او گفت : اگر تو ادّعا دارى كه آزادى و مقلّد نيستى ، پس چرا مانند شيعه پيرو على عليه السلام نيستى ؟ محمّد گفت : براى اين كه على ( عليه السلام ) مانند عمر و ديگران است و سخنش حجّت نيست و حجّت تنها كتاب و سنّت است . شيخ جواد گفت : آيا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نفرموده است كه : « من شهر دانشم و على دروازهء آن است » پس همانا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ميان على عليه السلام و ديگر صحابه تفاوت قائل شده است و براى على عليه السلام امتيازى و الا جداى از ديگران اعلان كرده است . محمّد گفت : اگر قول على ( عليه السلام ) حجّت است ، پس چرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگفت كتاب خدا و على بن ابى طالب ( عليه السلام ) ؟ قمى گفت : چرا ، فرموده است ، همانجا كه آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : كتاب خدا و عترتم اهل بيتم و على عليه السلام سيّد عترت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است . محمّد بن عبدالوهّاب انكار كرد كه پيامبر اين فرمايش را فرموده باشد ، ولى شيخ جواد قمى آن قدر دليل قانع كننده آورد كه محمّد بن عبدالوهّاب ساكت شد و از جواب دادن عاجز شد . « 1 » ولى محمّد بر شيخ جواد اعتراض كرد و گفت : اگر پيامبر فرموده باشد
--> ( 1 ) . حديث ثقلين از احاديث بسيار معروف و معتبر نزد شيعه و سنّى مىباشد ، در اين باره رجوع كنيد به كتاب « الغدير مقدّمه ج 1 ص 28 ؛ ج 3 ص 43 ، 65 ، 80 ، 180 و 327 ؛ ج 5 ص 284 و 345 ، ج 6 ص 330 ؛ ج 7 ص 176 و 309 ؛ ج 10 ص 278 ؛ ج 11 ص 4 » . ( على ضفاف الغدير : 235 ) .