الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)
74
تفسير تطبيقى (فارسى)
طور طبيعى از دست رفتن بخشى از تفسير رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . « 1 » رابعا : به تعبير برخى از بزرگان اگر تفاصيل شريعت و رواياتى كه از طريق اهل بيت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در اين زمينه رسيده را ، در نظر آوريم حجم روايات در حوزه تفسير زياد خواهد شد « 2 » ( هر چند نسبت به كل معارف معانى قرآن كميّت قابل ملاحظهاى نخواهد بود ) . خامسا : اختلاف صحابه نيز چيزى را تأييد نمىكند چه بسا پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همه معانى قرآن را بيان كرده باشد ولى همه صحابه آن را تلقّى نكرده باشند . ارزيابى ديدگاه ذهبى از بررسى دو ديدگاه پيشين ، ضعف قول ذهبى كه ( به گمان خود ) رأى وسط را برگزيده روشن مىشود ؛ زيرا : اولا : آن بخش از معارف قرآن كه علمش مخصوص خداست مانند وقت برپاشدن قيامت ، حقيقت روح و اين گونه امور غيبى كه خدا پيامبرش را از آن آگاه نكرده از سنخ معانى آيات نيست تا ندانستن و تفسير نكردن آن دليل تفسير نكردن همه معانى قرآن باشد . ثانيا : بخشهايى از قرآن كه فهم آن به شناخت كلام عرب برمىگردد و يا امورى كه هركس بايد بداند و جهلش عذر نيست ، محل نزاع نيست تا به استناد اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنها را تفسير نكرده ، گفته شود آن حضرت همه معانى قرآن را بيان نفرموده است . ثالثا : كميّت روايات تفسيرى در كتب صحاح نمىتواند گواه اين قول باشد ، چون مقدار آنها نسبت به همه معارف قرآن بسى ناچيز است همان گونه كه سيوطى و ديگران به آن اعتراف دارند و واقعيت موجود نيز گواه آن است .
--> ( 1 ) . ر . ك : محمد رضا جلالى ، تدوين السنة الشريفة و نيز : على الشهرستانى ، منع تدوين الحديث ( اسباب و نتائج ) ، ص 339 ، 340 . ( 2 ) . ر . ك : محمد هادى معرفت ، التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 177 .