الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

152

تفسير تطبيقى (فارسى)

گونه‌اى كه برخى مانند « احمد بن حنبل » مىگويد : سه چيز بىريشه است ، تفسير ، ملاحم ( داستانها پيرامون جنگها و شورشها ) ، مغازى ( مناقب و بيان اوصاف جنگاوران ) . « 1 » در موردى كه صحابى استنباط خود را در تفسير آيه‌اى بيان مىكند نيز به طريق أولى بايد مورد بررسى و نقد قرار گيرد چون : اولا : بر خلاف نظر ابن تيميه و ديگران هر آنچه را كه صحابه در تفسير مىگويند از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نگرفته‌اند و ( چنان كه گفتيم ) پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تمام معارف قرآن را براى همه صحابه بيان نكرده‌اند بنا به قول قرطبى كه مىگويد : « فإنّ الصحابة رضى اللّه عنهم قد قرءوا القرآن و اختلفوا في تفسيره على وجوه و ليس كلّ ما قالوه سمعوه من النبي فإنّ النبي دعا لابن عباس و قال « اللّهم فقهه في الدين و علّمه التأويل » « 2 » فإن كان التأويل مسموعا كالتنزيل فما فائدة تخصيصه بذلك ! و هذا بيّن لا إشكال فيه » . صحابه كه خداوند از آنان خشنود باد ، قرآن مىخواندند و در تفسير آن اختلاف داشتند و هر آنچه در اين باره گفتند از پيامبر نشنيده بودند ، شاهد آن هم دعاى پيامبر در حق ابن عباس است كه فرمود : « خداوندا او را در دين فقيه كن و دانش تأويل به وى بياموز » اگر تأويل آيات همانند تنزيل آنها جملگى از پيامبر شنيده شده بود وجهى براى اختصاص اين دعا براى ابن عباس نبود و اين نكته آشكار است بدون آنكه در آن اشكالى باشد » . بغدادى نيز همين سخن را مىگويد ، « 3 » ابن عاشور نيز ضمن تأييد اين سخن مىگويد :

--> ينسب لهم [ اى الصحابة ] من ذلك ، لأن في التفسير كثيرا ممّا وضع على الصحابة كذبا و اختلافا ، نبايد فريب هر آنچه كه به صحابه در تفسير نسبت مىدهند ، خورد ؛ چون در تفسير بسيارى از احاديث از سر دروغ و بهتان به صحابه نسبت مىدهند » و نيز ر . ك : احمد الخولى ، دائرة المعارف الاسلامية ، ج 7 ، مقالة التفسير ، ص 353 . ( 1 ) . ر . ك : محمد حسين ذهبى ، التفسير و المفسرون ، ج 1 ، ص 47 . ( 2 ) . الجامع لاحكام القرآن ، ج 1 ، ص 33 و نيز ر . ك : قاسمى ، محاسن التأويل ، ج 1 ، ص 166 . ( 3 ) . بغدادى ، لباب التأويل ( تفسير خازن ) : ج 1 ، ص 5