السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)
276
البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)
صورت ديگر ، در نزد مسلمانان محفوظ بود ، دقيقا از آن مواظبت و نگهدارى به عمل مىآمد و با اين همه اهتمام و دقت امكان نداشت كه كلمهاى از آن فراموش و يا جابهجا و يا تغيير و تبديل شود . افرادى كه اشعار و خطبههاى دوران جاهليت را حفظ و دقيقا ضبط نموده بودند ، چگونه متصور است كه در حفظ و ضبط نمودن قرآن كوچكترين سستى و كوتاهى روا داشته و يا غفلت ورزند . قرآنى كه در راه آن از زندگى و از جان شيرين خود مىگذشتند و به هر نوع فداكارى و از خودگذشتگى و به هر گونه سختىها و ناراحتىهاى شديد و طاقتفرسا تن مىدادند ، تلخىها مىچشيدند ، از وطن و از مال و منال و از همسر و فرزند چشم مىپوشيدند . آنان در راه خدمت به قرآن و نشر احكام و قوانين آن ، از همه چيز گذشتند و با فداكارىهايشان خطوط زرين در تاريخ بشريت به وجود آورده ، با قدمهاى اعجابانگيزشان روى تاريخ را سفيد نمودند . آرى ، چنين افراد با اين شرايط چگونه ممكن است ، حفظ قرآن را بىاهميت تلقى كنند ؟ ! آيا با اين وصف كدام عاقلى مىتواند چنين تصور كند كه مسلمانان فداكار دوران اول اسلام اعتنايى به قرآن و حفظ آن ننمودند تا در نتيجه قسمتى از آن از بين رفت تا جايى كه در موقع جمعآورى قرآن هر آيهاى را كه مىنوشتند ، محتاج به شهادت دو نفر بودند ؟ ! اين احتمال به مانند احتمال زيادت در قرآن و مانند آن ، از نظر عقل و بررسى تاريخ ، مردود و غير قابل اعتناست . 2 - گذشته از اين دليل عقلى و تاريخى ، حديث متواتر « ثقلين » كه قبلا به آن اشاره شد ، دليل ديگرى بر بطلان اين احتمال مىباشد . زيرا اين حديث يعنى گفتار رسول خدا ( ص ) كه « من دو چيز مهم در ميان شما به امانت گذاشتم ، يكى كتاب خدا و آن ديگرى عترت من . » « 1 » با از بين رفتن قسمتى از قرآن سازش ندارد ، چون در صورت تحريف آن چه از پيغمبر باقى مانده ، قسمتى از كتاب خواهد بود نه همهء كتاب ولى از اين حديث چنين بر مىآيد كه همهء قرآن از رسول خدا به يادگار مانده است نه قسمتى از آن . بلكه بالاتر از اين مىتوان از حديث « ثقلين » استفاده نمود و آن اين است كه قرآن در زمان خود رسول خدا ( ص ) تدوين و جمعآورى شده بود زيرا در اين حديث رسول خدا مىفرمايد كه من كتابى در ميان شما به امانت مىگذارم بديهى است در صورتى مىتوان قرآن را كتاب ناميد كه همهء
--> ( 1 ) « انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى . »