السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)
220
البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)
ثابت مىكنند ، حجيت اين قرائتها را نيز ثابت مىنمايند . بنابراين ، عمل نمودن بر طبق اين قرائتها ، پيروى نمودن از دليل شرعى است و از باب « ورود » يا « حكومت » و « تخصيص » از مقوله عمل به ظن خارج مىشود . « 1 » پاسخ : اولا : روايت بودن قرائتها ثابت نيست تا دلايل اثبات حجيت خبر واحد حجيت آنها را نيز ثابت نمايد زيرا چنان كه قبلا گفتيم ، احتمال دارد كه اين قرائتها يك نوع اجتهاد و اظهار عقيده باشد كه از ناحيهء خود قاريان به عمل آمده است . و آن چه قبلا نقل نموديم كه بعضى از علما به اين مطلب تصريح كردهاند ، اين احتمال را تأييد مىكند . و اگر سبب اختلاف قاريان را كه خالى بودن قرآنها از نقطه و حركت بوده است در نظر بگيريم ، احتمال اجتهاد قاريان بيشتر تقويت مىشود چنان كه ابن ابى هاشم مىگويد : منشأ اختلاف قاريان در قرائت ، اين بود كه قرآنها به وسيلهء اصحاب و ياران پيامبر ( ص ) به نقاط مختلف فرستاده مىشد و مردم هر نقطه و منطقه قرآن را كه خالى از نقطه و حركت بود ، به وسيلهء همان صحابى فرا مىگرفتند و آنچه را هم كه سينه به سينه و با شنيدن ياد مىگرفتند ، در صورت موافقت با خط قرآن موجود بدان عمل مىكردند و در صورت مخالفت ، آن را ترك مىنمودند و بدين گونه سليقههاى مختلف به كار افتاد و از اينجا در ميان قاريان شهرهاى مختلف از نظر قرائت و تلفظ كلمات ، اختلاف به وجود آمد . « 2 » زرقانى مىگويد : علماى صدر اسلام چون در محفوظ بودن قرآن به همين صورتى كه نوشته شده بود ، مىكوشيدند ، بدين جهت از نقطه و اعرابگذارى در قرآن خوددارى مىنمودند و آن را مكروه مىداشتند ( 1 ) - كه در اثر اين عمل ، تغييرى در قرآن به وجود نيايد ، ولى بعدا اوضاع متغير شد و در خالى بودن قرآن از نقطه و اعراب احتمال اشتباه و تغيير در قرآن بيشتر احساس شد . هركس كلمات قرآن را به يك نوع تلفظ مىنمود ، اين بود كه مسلمانان به منظور محافظت و جلوگيرى از تغيير و اختلاف در تلفظ كلمات قرآن ، مجبور شدند كه قرآن را نقطهگذارى كنند . « 3 » و ثانيا : دلايل حجيت خبر واحدى كه راوى آن مورد اعتماد است ، نمىتواند شامل روايت قاريان و راويان قرائتها شود زيرا همانطور كه قبلا توضيح داديم ، از ترجمه و شرح حال آنان
--> ( 1 ) . مفهوم هريك از اين اصطلاحات را مؤلف ( ره ) ، در ضمن « مبحث تعادل و تراجيح » كه چاپ و منتشر شده ، توضيح داده است . ( 2 ) . تبيان ، 86 . ( 3 ) . مناهل العرفان ، چ 2 ، ص 402 .