السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)
205
البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)
و نظريه خود قاريان مستند است ، زيرا اگر هريك از آنها به صورت تواتر و قطعى از پيامبر نقل مىشد ، ديگر اثبات آن محتاج به دليل و برهان نبود . انتخاب يك قرائت و اعراض از ديگر قرائتها معنى و مفهومى نداشت . 5 - عدهاى از بزرگان و دانشمندان كه قسمتى از قرائتهاى معمولى را انكار مىكنند ، خود دليل روشنى است بر عدم تواتر قرائات زيرا با بودن تواتر جايى براى نفى و انكار باقى نمىماند ، چنان كه « ابن جرير طبرى » قرائت ابن عامر را انكار مىكند و قسمت زيادى از ديگر قرائتها را نيز مورد طعن و انتقاد قرار مىدهد . بعضى از علما هم قرائت حمزه را مورد طعن و ايراد قرار دادهاند و بعضى ديگر قرائت ابو عمر و پارهاى قرائت ابن كثير را مردود شناختهاند و عدهء زيادى از دانشمندان اساسا هر قرائتى را كه علت و ريشهء آن در لغت عرب پيدا نگردد ، انكار نموده و طرفداران آن را به اشتباه و لغزش نسبت دادهاند . « 1 » در شرح حال حمزه خوانديم كه : احمد بن حنبل ( پيشواى حنبلىها ) و يزيد بن هارون و ابن مهدى « 2 » و ابو بكر عياش و ابن دريد قرائت او را انكار نموده و آن را مردود دانستهاند . زركشى ، نظريهء توقيفى و عدم اجتهادى بودن قرائتها را اختيار نموده ، مىگويد : عدهاى مانند زمخشرى با ما مخالفت نموده ، چنين پنداشتهاند كه انتخاب قرائتها اختيارى مىباشد و با اجتهاد و رأى افراد بليغ و دانشمندان ادب عرب انتخاب مىشود . زركشى سپس در مقام رد آنها قرائت حمزه را پيش مىكشد و مىگويد كه : وى كلمهء « و الارحام » را با كسرهء همزه تلفظ نموده است ، در صورتى كه صحيح نيست چنان كه از ابو زيد و يعقوب و حضرمى نقل مىكنند كه قرائت حمزه را در آيه وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ « 3 » كه با كسر « يا » خوانده است تخطئه و انكار نمودهاند و همچنين قرائت ابو عمر كه در « يغفركم » راء را در لام ادغام نموده است ، نادرست مىدانند آنجا كه زجاج مىگويد : اين ادغام يكى از غلطهاى بيّن و آشكار است . « 4 »
--> ( 1 ) تبيان ، تأليف طاهر بن صالح بن احمد جزايرى ، طبع چاپخانهء المنار ، ص 106 . ( 2 ) او عبد الرحمن بن مهدى است ، در تهذيب التهذيب 6 / 280 مىگويد : احمد بن سنان گفته است كه : از علىّ بن مدينى شنيدم كه مىگفت : عبد الرحمن بن مهدى دانشمندترين مردم بود . خليلى نيز دربارهء وى گفته است : كه پيشواى مطلق بود . شافعى گفته است : در دنيا براى وى نظير نيافتم . ( 3 ) ابراهيم / 22 . ( 4 ) تبيان ، 87 .