السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)

157

البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)

و يا « الف و لام جمعى و استغراق » است كه در اين صورت وقوع تمام آيات و معجزاتى كه مىتواند ، گواه بر نبوت باشد ، انكار گرديده است ، ولى اين احتمال هم مانند احتمال قبل و به همان دليل ، باطل و نادرست مىباشد . پس به ناچار بايد احتمال سوم را پذيرفت و گفت كه : « الف و لام » در كلمهء الآيات « الف و لام عهدى » بوده و منظور از اين آيات كه قرآن وقوع آن‌ها را انكار مىكند ، آيات مخصوص و معينى بوده است كه از طرف مشركين براى ايذاى پيامبر و از روى هوا و هوس درخواست مىگرديد . 2 - اگر تكذيب و انكار مشركين از آوردن تمام معجزات مانع مىگرديد ، در اين صورت قرآن مجيد هم كه يكى از مهم‌ترين معجزات پيامبر اسلام مىباشد ، نازل نمىشد زيرا در صورت اطلاق و كليت جايى براى اين استثنا باقى نمىماند . ( 1 ) - بنابراين ، منظور از معجزات ممنوعه ، گروهى از معجزات است ، نه همهء معجزات و منظور از آن گروه نيز معجزات اقتراحى و درخواست‌هاى بهانه‌جويانه مشركان است . 3 - در آيهء مذكور ، عدم وقوع معجزه بر تكذيب ملل گذشته مستند و معلق گرديده است و اين نيز در صورتى درست خواهد بود كه براى وقوع معجزه مقتضى باشد و چيزى از آن مانع نشود . در غير اين صورت استناد و تعليق ، معنى نخواهد داشت زيرا درست نيست كه مثلا : با نبودن آتش ، نسوختن هيزمى را به تر بودن آن مستند سازيم و آن چه كه وقوع معجزه را اقتضا مىكند ، بيش از دو چيز نخواهد بود : حكمت خدا ، درخواست مردم . اگر حكمت خدا در موردى اقتضا كند كه براى هدايت مردم در دست پيامبرش معجزه‌اى ظاهر نمايد ، در اين صورت تكذيب ملل گذشته نمىتواند ، مانع از آن شود زيرا : اولا : خداوند براى تكذيب ديگران بر خلاف حكمت خويش رفتار نمىكند و ثانيا : اگر تكذيب مردم مىتوانست از فرستادن معجزه مانع گردد ؛ از فرستادن پيامبر نيز مانع مىگرديد . بنابراين ، مىماند مقتضى دوم كه درخواست مردم باشد ؛ يعنى مردم بعد از ديدن آيات و معجزات و بعد از اتمام حجت ، دوباره از روى هواى نفس و به دلخواه خود ، درخواست معجزات مىنمودند ، خداوند هم از نشان دادن چنين معجزات اقتراحى و بهانه‌جويانه خوددارى مىنمود . ( 2 ) - نتيجه اين كه : آيه مذكور مربوط به معجزات ابتدايى كه پيامبران براى اثبات نبوت و هدايت مردم مىآوردند ، نمىباشد بلكه مربوط به معجزات اقتراحى و پيشنهادى است كه مشركين بعد از اتمام حجت و تكذيب معجزات ابتدايى ، از روى بهانه‌جويى درخواست مىكردند و خداوند نيز از ارائه چنين معجزاتى خوددارى مىنمود .