عبد الكريم بى آزار شيرازى

107

باستانشناسى و جغرافياى تاريخى قصص قرآن (فارسى)

هجرت ابراهيم ( ع ) به دمشق وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ . « 1 » و ابراهيم گفت من رونده به سوى پروردگارم هستم به زودى او مرا راهنمايى خواهد كرد . حضرت ابراهيم ( ع ) به قصد شام و فلسطين ، شهر حرّان را ترك كرد و در مسير خود به شهر اورفه رسيد . « 2 » و آنگاه از طريق شهر تدمر ( پالميرا ) رهسپار دمشق شد . « 3 » بنابه روايتى كه از امام صادق ( ع ) نقل شده است ، حضرت ابراهيم ( ع ) با رمه و دارايى خود از سرزمين بابل به سوى شام حركت كرد . و به خاطر غيرتى كه داشت ، همسرش را در صندوقى نهاد و آن را قفل كرد . پس از چندى به قلمرو پادشاهى از قبطيان به نام عراره رسيدند . در مرز ، راه‌بانان جلوى او را گرفتند تا 10 % اموالش را به عنوان گمركى دريافت دارند ؛ چون صندوق را ديدند ، گفتند كه اين صندوق هم بايد باز شود . ابراهيم ( ع ) امتناع ورزيد ، ولى آنان پافشارى كردند . ابراهيم ( ع ) فرمود : « فرض كنيد اين صندوق پر از طلا و نقره است ، 10 % آن را بستانيد و ما را رها سازيد . » ولى آنان قبول نكردند و هر چه ابراهيم ( ع ) گفت سودى نبخشيد . وقتى آنان سر صندوق را باز كردند ، ساره را با جمال تمام ديدند ، كه هرگز چنين نديده بودند . بنابراين كسى را به نزد شاه فرستادند و جريان را به اطلاعش رساندند . سرانجام ابراهيم ( ع ) و صندوق را به نزد شاه بردند . شاه گفت : « صندوق را باز كن . » ابراهيم ( ع ) اظهار داشت : « اى پادشاه ! در اين صندوق ناموس و دختر خالهء من است .

--> ( 1 ) . صافات : 99 . ( 2 ) . مردم اين شهر بر اساس اعتقادى كه از زمان قديم دارند بر اين باورند كه حضرت ابراهيم ( ع ) در اين سرزمين وجود دارد . ( 3 ) . Rawilnson , George , Ancient Egypt , London 1886 ، P . 124 .