محمود حسن ديوبندى
13
تفسير كابلى (فارسى)
إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ( 107 ) كه اراده نكرديم ( به بنياد كردن مسجد ) مگر كار نيكو ، و اللّه گواهى مىدهد كه بى شك ايشان ضرور دروغگويانند . تفسير : پيش تر ذكر آنها بود كه ظاهرا كار بد كردند ، يعنى تخلّف از جهاد نمودند ؛ امّا ، چون اعتقاد نيكو داشتند و به خطاى خويش معترف گرديدند ، بخشيده شدند « 1 » اينجا ذكر كسانى است كه به ظاهر عمل نيكو نمودند ؛ يعنى مسجد بنا نهادند ؛ امّا ، چون اعتقادشان بد بود ، مايهء وبالشان گرديد . پيغمبر ( ص ) هنگامى كه از مكّهء مكّرمه هجرت فرمود ، نخست خارج مدينه در كوى بنى عمرو بن عوف فرود آمد . پس از چند روز به مدينه تشريف برد ، و مسجد نبوى را بنياد نهاد . در كوى بنى عمرو ، در آنجا كه حضرت نماز مى گذارد ، ساكنان محل مسجدى ساختند كه به مسجد قبا مشهور است . آن حضرت ايّام شنبه اكثر « 2 » در آن دو ركعت نماز مى خواند و فضيلت آن را بيان مى كرد . بعض منافقان خواستند به مخالفت آنها كه پيش تر مسجد قبا را تعمير كرده بودند « 3 » ، مسجد ديگرى بنياد گذارند « 4 » و به اين وسيله از جماعت جدا شوند ، و بعضى مسلمانان ساده را از مسجد قبا به مسجد خويش آرند ، محرّك اصلى اين فتنه ابو عامر راهب خزرجى بود . وى پيش از هجرت نصرانى شده بود ، و به آئين راهبان زندگانى مى كرد . مردم مدينه و اطراف آن خاصه قبيلهء خزرج به پارسائى و درويشى وى اعتقاد داشتند ، و به تعظيمش مى پرداختند . هنگاميكه به تشريف ورود فرخندهء حضرت پيغمبر ( ص ) ، آفتاب ايمان و معرفت ، افق مدينه فروزان گشت ، و راز اين درويشان فاش گرديد ، و در قبال فروغ خورشيد تابان چراغ مرده « 5 » از اعتبار افتاد ، پيغمبر اسلام درويش نصرانى را به دين خويش دعوت كرد و گفت : من ملّت خالص ابراهيم را با خود آورده ام ! او گفت : من از نخست به كيش ابراهيم استوارم ؛ امّا تو از خود
--> ( 1 ) . بخشوده شدند ؛ ( 2 ) . غالبا ، هميشه ( 3 ) . ساخته بودند ، ( 4 ) . بنيان گذارند ، ( 5 ) . افسرده ، خاموش شده