على اكبر قرشى بنابى
25
تفسير احسن الحديث (فارسى)
كردهاند چنان كه در تفسير برهان و مانند آن نقل شده است . در مجمع البيان از امام صادق عليه السّلام نقل كرده : « الكلمة الباقية في عقبه هى الامامة الى يوم الدين » و در بعضى از روايات به جعل امامت در نسل حضرت امام حسين عليه السّلام تطبيق شده است . در الميزان فرموده : دقّت در روايات نشان مىدهد كه اين تفسير بنا بر آنست كه ضمير « جعلها » راجع به هدايت باشد كه از « سيهدين » فهميده مىشود در ذيل إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً گفته شد كه : امام وظيفهاش هدايت مردم و ارشاد آنهاست ، پس قول ابراهيم عليه السّلام در فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ شامل هدايت خويش و هدايت مردم توسط اوست ، به عبارت ديگر يعنى خدا مرا هدايت مىكند و به وسيله من ديگران را نيز هدايت مىكند كه همان امامت است و آن در نسل ابراهيم باقى ماند ( باختصار ) . 29 - بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ . يعنى : انتظار آن بود كه به حكم لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ اهل مكه نيز به طرف توحيد برگردند ، اما آنها از متاع دادن ما سوء استفاده كردند ، تا سنت هدايت ايجاب كرد كه رسول ديگرى بيايد و دين حق را بياورد . 30 - وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ اما نتيجه آن شد كه حق را سحر ناميده و به آن كافر شدند . و گفتند : چرا اين قرآن بر يكى از اشراف ما نازل نشده است ؟ 31 - وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ . منظور از قريتين مكه و طائف است . ظهور آيه نشان مىدهد كه شخص بخصوصى را در نظر نگرفتهاند ، بلكه گفتهاند : نبوت يك امر عالى و با شرافت است ، لذا لازم بود به يكى از اشراف مكه يا طائف نازل مىشد .