على اكبر قرشى بنابى
20
تفسير احسن الحديث (فارسى)
هستند سرهايشان را بلند نكرده و از حد فعلى پائين نياوردهاند من به آنها سلام كردم با اشاره سر به من جواب دادند و از خشوع خدا به من نگاه نمىكردند جبرئيل به آنها گفت : اين محمّد نبى رحمت است ، خدا او را به سوى بندگان رسول و نبى فرستاده است ، او خاتم پيامبران و آقاى آنهاست آيا با او سخن نمىگوئيد ؟ چون اين را از جبرئيل شنيدند ، بر من با سلام رو كردند ، و احترام نمودند و براى من و امت من خوبى را مژده دادند . فرمود : سپس به آسمان دوم بالا رفتيم ناگاه در آن دو مرد را ديدم كه شبيه هم بودند ، از جبرئيل پرسيدم ؟ گفت : دو پسر خالهاند يحيى و عيسى عليهما السّلام به آن دو سلام كردم ، آن دو بر من سلام كردند ، براى آنها استغفار كردم ، براى من استغفار كردند و گفتند « مرحبا بالاخ الصالح و النبى الصالح » ناگاه ديدم در آن آسمان ملائكهاى هستند كه خاشع مىباشند ، چهرهء آنها را هرطور كه خواسته بود قرار داده بود ، همه آنها خدا را با صداهاى مختلف تسبيح و حمد مىكردند . آن گاه به آسمان سوم بالا رفتيم ، ناگاه در آنجا مرد بزرگوارى ديدم ، كه زيبايىاش نسبت به ديگران مانند ماه چهارده شبه بود نسبت به ستارگان ديگر ، گفتم : جبرئيل اين كيست ؟ گفت : اين برادرت يوسف است ، بر او سلام كردم ، او بر من سلام كرد ، بر او استغفار كردم ، او بر من استغفار كرد ، و گفت مرحبا بالنبى الصالح و الاخ الصالح ، المبعوث فى الزمن الصالح در آنجا نيز مانند آسمان اول و دوم ملائكهاى بود كه همه به خدا خاشع بودند چنان كه وصف كردم ، جبرئيل دربارهء من همان گفت كه به آنها گفته بود ، آنها با من آن طور رفتار كردند كه ديگران كرده بودند . سپس به آسمان چهارم بالا رفتيم ، ناگاه در آنجا مردى ديدم گفتم : يا