على اكبر قرشى بنابى

14

تفسير احسن الحديث (فارسى)

ديگرى از طرف چپ ندا كرد يا محمّد ، جواب ندادم و رو نكردم ، سپس از مقابلم زنى كه بازوانش را باز كرده بود و داراى همه گونه زينت بود ندايم كرد : يا محمّد صبر كن تا با تو سخن گويم ، متوجه او نشدم ، به رفتن ادامه دادم ، صدايى شنيدم كه مرا ترسانيد ولى گذشتم . جبرئيل مرا پياده كرد و گفت ؟ نماز بخوان ، من نماز خواندم ، گفت : ميدانى كجا نماز خواندى ؟ گفتم : نه ، گفت : در طور سينا نماز خواندى ، آنجا كه خدا با موسى سخن گفت بعد سوار شدم ، آنچه خدا مىخواست راه رفتيم ، تا جبرئيل گفت : پياده شو و نماز بخوان ، پياده شدم ، نماز خواندم ، گفت مىدانى كجا نماز خواندى ؟ گفتم : نه ، گفت : در بيت لحم نماز خواندى ( محل ولادت عيسى ) . آن گاه سوار شده رفتيم تا به بيت المقدس رسيديم ، براق را به حلقه‌اى كه پيامبران مركب خويش را مىبستند ، بست . داخل مسجد شدم ، جبرئيل در جانب من بود ، ابراهيم ، موسى ، عيسى را در ميان پيغمبران خدا ديدم كه به جهت من جمع شده بودند نماز حاضر شد ، شك نداشتم كه امامت آن با جبرئيل است ، چون به صف ايستادند جبرئيل بازوى مرا گرفت و جلو برد ، من بر آنها امامت كردم در اين خود بينى نيست . سپس خازن ( ظاهرا خازن بهشت ) سه ظرف پيش من آورد ، در يكى شير بود ، در ديگرى آبى و در سومى شرابى ( مست كننده ) شنيدم قائلى مىگويد : اگر آب را بگيرد خودش و امتش غرق مىشوند و اگر شراب را بگيرد خودش و امتش گمراه مىشوند و اگر شير را بگيرد خودش و قومش هدايت مىشوند ، من ظرف شير را گرفتم و نوشيدم ، جبرئيل گفت : هدايت يافتى و امتت هدايت يافت .