السيد عبد الحسين الطيب

231

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى)

فيل بسر اشاره كرد كه نميدانم . عبد المطلب فرمود كه : تو را آورده‌اند براى خرابى كعبه آيا خراب ميكنى ؟ - بسر اشاره كرد كه : نه خراب نميكنم . حضرت عبد المطلب رفت قوم ابرهه آمدند يك ميلى مكه آنچه كردند فيل پيش نرفت از هر طرفى بردند پيش نرفت . حضرت عبد المطلب فرمود : فرزند مرا بگوئيد بيايد عباس را آوردند گفت : غير اين را ميخواهم ، حضرت ابى طالب را آوردند فرمود : غير اين را ميخواهم ، حضرت عبد اللَّه را آوردند فرمود : برو بالاى كوه ببين چه ميبينى رفت و آمد گفت : از دور يك سياهى شديد نمايان است فرمود : برو دقت كن چه ميبينى آمد قدرى هم هوا روشن شده بود ديد ابابيل بسيار كه مثل ابر تمام هوا را سياه كرده و در منقار آنها يك سنگ ريزه است و در چنگال آنها دو سنگ ريزه كه گفتند : از عدس بزرگتر بود و از نخود كوچكتر اينها آمدند بالاى سر قوم ابرهه كه اصحاب فيل بودند و هر كدام به نشانى كه خطا نداشت بر سر آنها ريختند و تمام مثل الف جويده روى زمين ريخته شدند . اين بود خلاصهء قصه اصحاب فيل و در اينجا سه تنبيه داريم تذكر دهيم : تنبيه اول - اينكه از اين اخبار استفاده مىشود كه حضرت عبد المطلب مقام ولايت و وصايت و خلافت از جدش ابراهيم داشته و حجت وقت بوده كه زمين خالى از حجت نبوده و بعلم لدنى از جانب حق اين پيشامدها را ميدانسته و با فيل سؤال و جواب ميكرده ، و اين كفرياتى كه سنىها در حق او ميگويند كه العياذ مشرك بوده فاسد و باطل است بلكه داراى مقام عصمت بود كه در انبياء و اوصياء انبياء شرط اولى است . تنبيه دوم : اينكه شبيه اين قضيه قضيه يزيد و متوكل است كه يزيد قصد خراب كردن كعبه و قتل اهل مكه كرد در سال سوم خلافتش و خداوند بچه كيفيت او را هلاك كرد كه پايش در ركاب اسب گير كرد و هر قطعه گوشت او به سنگ كوه گرفت و هلاك شد ، و متوكل گاو بست كه مرقد مطهر ابى عبد اللَّه ( ع ) را خراب كند گاوها پيش نرفتند آنچه آنها را زدند تا هلاك شدند ، آب بست آبها از حد حرم تجاوز نكردند و عاقبت