السيد عبد الحسين الطيب
230
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى)
گفت بعدد لبيك او تشرف به حج او زيادتر مىشود غاية الامر در دورهء جاهليت در كيفيت حج آنها تغييراتى پيدا كرده بود كه ميفرمايد : وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً انفال آيه 35 . و بالجملة ابرهه بيتى در يمن در مركز سلطنتى خود بنا كرد ، و گفتند : به طلا و جواهرات مزين نمود در مقابل كعبه و دستور داد بيايند و دور آن طواف كنند و قصد كرد كه كعبه را خراب كند و اهلش را بقتل رسانند لشگر انبوهى تهيه كرد و با فيل جنگى حركت كردند و آمدند تا چند ميلى مكه و در اثناء راه برخوردند بشتران حضرت عبد المطلب كه گفتند دويست شتر بودند آنها را گرفتند خبر به حضرت عبد المطلب رسيد حضرتش تشريف برد نزد ابرهه حاجب ابرهه حضرت را شناخت بابرهه خبر داد كه سيد و رئيس و بزرگ قريش آمد نزد تو اجازه داد حضرت عبد المطلب وارد شد . ابرهه از هيبت و جلال و بزرگى و جمال آن حضرت به خود آمد او را تكريم نمود و پهلوى خود جاى داد ابرهه به مترجم خود گفت : بپرس كه براى چه آمده مترجم سؤال كرد حضرت فرمود : شتران مرا قومش گرفتهاند آمدهام كه بگويد به من رد كنند مترجم بابرهه گفت ابرهه گفت : اين را گفتيد اعقل و اشرف و سيد و بزرگ قريش است ولى فعلا در نظر من خيلى كوچك و حقير آمد اگر از من خواهش كرده بود كه من صرفنظر كنم از خرابى كعبه و قتل اهلش من اجابت ميكردم و برميگشتم اين براى چند شتر كه از او گرفته شده آمده است . مترجم به حضرت عبد المطلب عرض كرد حضرت فرمود : ( انا رب الإبل و للبيت رب ) من صاحب شتران هستم و از براى خانهء كعبه هم صاحبى هست او جلوگيرى مىكند . اقول : آمدن حضرت عبد المطلب نه براى شترها بود بلكه براى تهديد و تخويف ابرهه بود كه خداوند روزگار او را تباه مىكند و او و قومش را هلاك مىكند . ابرهه دستور داد شتران او را رد كنيد حضرت برگشت در مراجعت بفيل بزرگ ابرهه رسيد كه نامش محمود بود فرمود : محمود ميدانى تو را براى چه آوردهاند ؟ .