السيد عبد الحسين الطيب
18
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى)
اطفال آنها را سر برى و ذبح كنى و زنهاى آنها را بكنيزى بگيرى و مردان آنها را باعمال شاقه وادارى و كبر و نخوت تو بجايى برسد كه دعوى خدايى كنى و بانگ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ( نازعات آيه 24 ) از تو بلند شود و به اين چهار روزه دنيا مغرور شوى و بگويى « أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي » و مرا كه رسول الهى هستم به مهانت و خفت ياد كنى و مىگويى : ام انا خير ام هذا المهين . [ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 23 ] قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ ( 23 ) گفت فرعون و چيست پروردگار عالمين . اولا فرعون منكر وجود حضرت حق پروردگار عالميان بود چنانچه بيايد در چند آيه بعدو ثانيا بر فرض كه رب العالمينى باشد تو هم كرد كه آن هم يك نفر مثل خودش يك سلطان مقتدرى باشد در آسمانها يا در اطراف زمين و ثالثا معناى رب را نميدانست خيال ميكرد معناى رب مملكت داريست و رياست منشى است چنانچه اطلاق رب بر مالك شيء ميكنند مىگويى « رب الدار » يعنى صاحب خانه و حضرت عبد المطلب موقعى كه لشكر ابرهه شترهاى او را بردند آمد نزد ابرهه مطالبه شترهاى خود را نمود ابرهه گفت اگر از من مطالبه كرده بودى كه خانه كعبه را خراب نكنم اجابت ميكردم عبد المطلب فرمود « انا ربّ الإبل و للبيت ربّ » و همچنين حضرت يوسف به صاحب سجن فرمود « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » و نيز برسول ملك فرمود « ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ » فرعون هم توهم كرد كه رب العالمين يك سلطانى است و مملكتى دارد و موسى را فرستاده كه با فرعون طرفيت كند و او را تحت سلطنت خود در آورد آن هم گفت كه من يقين ندارم چنانچه در سوره قصص و سورهء مؤمن تصريح مىكند خطاب بهامان ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ ( قصص آيه 38 ) وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً ( مؤمن آيه 36 و 37 ) لذا بموسى گفت : قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ حضرت موسى چه نحو به اين احمق كه تير مىزند در هوا